[ و خفارت ] فرصت انهزام از مختنق آن مقام بيرون افتادند ، و سيف الدّوله بر عقب ايشان مىرفت ، و به حجّت قاطع تيغثار و انتصار از ايشان مىستد .
ابو على و فايق از آن هزيمت به قلعهء كلات افتادند كه قلعهاى است با عنان آسمان همعنان ، و از حوادث زمان در امان . مرغ بر آسمانهء قصرش مكنت [ 20 ] پرواز نيابد ، و وهم بر آستانهء رفعتش نرسد ، اميرك طوسى ايشان را چند روز مهمان كرد ، تا كيفيّت حال لشكر و حيات و ممات هريك بديشان رسيد ، و شرذمهاى كه از آن مهلكه خلاص يافته بودند به ايشان پيوستند ، و ابو على چند فيل كه به وقت واقعهء نيشابور گرفته بود ، به اميرك طوسى سپرده [ داشت ] ابو على بوغرا و ديگر اسيران كه در حبس ناصر الدّين بودند ، به اميرك نامه نوشتند و نمودند كه ناصر الدّين ما را اميد خلاص داد كه همگنان را مطلق گرداند ، بر قرار آنكه چند فيل كه در دست تو است با خدمت فرستى ، و از ابو على در تقديم اين باب و اسعاف اين طلب نيز مبالغت كردند ، و او و فايق بر راه ابيورد رحلت كردند ، و از تنگناى قلعه به فسحت صحرا تحويل جستند ، و اميرك آن فيلان را به ناصر الدّين فرستاد ، و بدان خدمت به دو تقرّب جست ، و چنان فرا نمود كه در آن خدمت مستبدّ است و بدان قربت متفرّد ؛ [ و ] پيش ناصر الدّين به موقع قبول افتاد ، و مكان او بدان وسيلت معمور گشت .
چون ابو على و فايق به ابيورد رسيدند ، فايق بر راه سرخس كوچ كرد [ بى استشارت و استعلام ابو على ] ، ابو على به دو كس فرستاد و گفت : اگر تو از صحبت ما ملول گشتهاى ، من به هيچ حال مفارقت تو اختيار نخواهم كرد ، چه ما را تا اين غايت جمله قضايا به اتّفاق جانبين بود . اگر تو تدبيرى انديشيدهاى يا مصلحتى ديدهاى ، من از متابعت راى تو تخلّف نخواهم نمود ، و از انوار رشد و هدايت تو اقتباس خواهم كرد . و فايق توقّف كرد تا ابو على در او رسيد باتّفاق به سرخس رفتند و از آنجا به مرو آمدند .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٥٥