تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
صفا و اتحاد معهود رفتند ، و به حدود اندرخ به صحرايى فسيح فرو آمدند ، و ابو القاسم سيمجور از ابو على تخلّف نمود و به نيشابور بنشست به سبب وحشتى كه ميان ايشان حادث شده بود . ابو على از جفاى برادر و تقاعد او دلشكسته شد ، و آن را امارت خذلان و ادبار شناخت . و ناصر الدّين سبكتگين با كثرت آن سواد و غلبهء آن اجناد به طوس آمد ، و جوانان جانبين و احداث فريقين آن روز تا شب در مبارزت و مناجزت بودند ، و شب هريك با مقام خود رفتند . ابو على با رؤوس حشم خويش مشاورت كرد . اميرك طوسى و جمعى كه به حصافت موسوم بودند ، و تجارب روزگار يافته ، گفتند : صواب آنست كه پناه با كوه دهيم ، و به حصانت جوانب و خصب اطراف و نواحى آن مستظهر شويم ، و رجّالهء طوس را بر ايشان آغاليم تا شبها بر حواشى لشكر شبيخون مىبرند ، و مواشى و اسباب ايشان مىربايند ، و رحال و اثقال ايشان غارت مىكنند تا به ستوه آيند ، آنگاه با ايشان مصاف دهيم . اذناب و اتباع او از اين سخن سر باز زدند و گفتند : آن نشان ضعف حال و نقصان قوّت و قدرت باشد ، ما بدين عجز و مذلّت همداستان نباشيم . چون دست هوا تيغ صبح از نيام افق برآهيخت ، مردان هر دو لشكر و گردان هر دو كشور دست به تيغ و تبر يازيدند ، و چون موقف كارزار گرم شد ، از پس پشت ميسرهء ابو على گردى عظيم برخاست ، و امير سيف الدّوله محمود با گروهى انبوه از آن طرف درآمد ، و ابو على در ميان آن دو لشكر ، خيره‌سر و تيره‌راى بماند . سيف الدّوله در رسيد و لشكر ابو على را در ميان گرفتند ، و جوى خون در آن هامون روان كرد ، و فيلان جنگى به خرطوم سواران را درمىربودند و به زير پاى پست مىكردند ، تا خلقى در آن معركه به فنا شدند ، و امرا و مقدّمان سپاه ابو على در قيد اسر گرفتار شدند ، و باقى در حمايت ظلمت قتام
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 54 | رشيد الدين فضل الله همدانى