تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
خراسان بگريزانند . قصور اقبال او را از استماع آن كلمه غافل كرد ، و غافل‌وار به نيشابور بنشست ، و دامن فتح را به ميخ ادبار ببست ، و مكاتبه به بخارا و استرضاى ملك نوح و طلب محال پيش گرفت ، تا سيلاب بلا بر درآمد ، و در دام محنت گرفتار شد . و همچنين به امير ناصر الدّين نامه فرستاد ، و در عذر كوفت ، و حوالت جرايم به فايق و ديگر امرا كرد ، و نمود كه اگر زمام اختيار به دست من بودى ، و ديگران در اغوا و اغرا سعى ننمودندى ، هرگز مفارقت جرجان اختيار نكردمى ، و پيرامن خطّهء خراسان نگشتمى ، و خلاف راى ناصر الدّين دم نزدمى . از آن معرض تفادى نمود و زنهار خواست . امير ناصر الدّين به اطراف نوشته‌ها نوشت ، و لشكر را بازخواند ، و ابو نصر [ 19 ] بن ابى زيد را به استدعاى خلف بن احمد به سيستان فرستاد ، و ابو الحارث فريغونى را از جوزجان بخواند ، و به ملك نوح رسول فرستاد تا كار را مستعد باشد ، و عزيمت حركت به امضا رساند . [ از جوانب مددها برسيد ] تا چندان لشكر جمع شد كه در فضاى هوا مرغ را مجال پرواز نماند ، و در مداخل و مسارب زمين وحوش و سباع را مضارب و مهارب متعذّر گشت . و بعد از واقعهء نيشابور فايق به طوس رفت ، و مفاتحات و مباسطات با امير ناصر الدّين آغاز نهاد ، و ناصر الدّين جوابى فراخور نفاق و زور و غرور او مىنوشت ، و اميرك طوسى همچنين با ابو على راه مجانبت پيش گرفت ، و ميان وفاق و نفاق تكاپويى مىكرد ، و پهلو از موافقت تهى [ مى ] كرد ، و در صحبت و موافقت او متردّد [ مى ] شد . ابو على ابو القاسم فقيه را كه از خواصّ حضرت او بود بديشان فرستاد ، و ايشان را از عواقب مخالفت و تفريق كلمه تحذير كرد . ابو القاسم فقيه برفت و جانب ايشان را به دست آورد ، و با هريك عهدى و ميثاقى نو بست ، و به ابو على نوشت كه هرچه زودتر رحلت بايد كرد . ابو على بر صوب طوس رحلت كرد ، و فايق و اميرك به دو پيوستند ، و با سر