تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
در تردّد آمدند ، و از آفت و مخافت راه ايمن گشتند ، و رخص و خصبى تمام ظاهر شد . امير ناصر الدّين عزم كرد كه يكچندى به هرات رود به مطالعهء اسباب و ضياع خويش بر آن صوب حركت كرد ، و امير سيف الدّوله محمود به نيشابور در منصب امارت متمكّن بنشست . ابو على و فايق به فخر الدّوله نامه نوشتند تا از رى حملى فرستد تا در وجوه مصارفات خويش صرف كنند ، چه مستدركات جرجان از قدر كفايت قاصر است ، ابو نصر حاجب جواب نوشت كه نامهء شما بر راى فخر الدّوله عرض كردم ، در جواب فرمود كه خزاين ملوك بر مثال رودخانه‌اى عظيم است كه غلبهء موج و غزارت آب آن مردم را شگفت آيد ، و از مقسم آن غافل باشند و ندانند كه بر مجارى انهار بسيار صرف مىشود ، و اجزاى آن مستغرق ارباب حاجات و اصحاب ضرورات است . و اگر ما را فسحت ولايتى هست ، اضعاف آن مؤن سپاه و وجوه اطماع و تعهّدات در مقابلهء آن است ، و اگر ما را وسع مؤنت و اخراجات لشكر خراسان دست دادى ، آن اعمال با تدبير ديوان خويش گرفتمى ، تا با ديگر ممالك ما مضاف گشتى ، حالى به قدر مكنت و قدرت خدمت كردم ، باقى تعذّرى دارد . ابو على و فايق از اين جواب كوفته و مستوحش شدند ، و با معارف اتباع در استكشاف صلاح وقت و ترتيب كار خويش مشاورت كردند ، هريك به نوعى ديگر رايى زدند ، ليكن راى فايق بر آن قرار گرفت كه چون سبكتگين از نيشابور رفت ، محمود را قوّت مقاومت ما نباشد ، چه او به خراسان بيگانه است ، و لشكر بيگانه چون سيل باشد كه اگرچه هايل نمايد زود بگذرد و عن قريب متلاشى شود ، پس به نيشابور بايد رفتن و محمود را از آن نواحى بتاختن ، و ولايت با تصرّف گرفتن ، و مطمئن نشستن كه الطاف بارى تعالى در پردهء غيب است ، و روزگار به حوادث آبستن . و اكنون كه موسم تابستان است