صاحب كافى آن فرصت را غنيمتى بزرگ شناخت ، و به فخر الدّوله گفت :
پسر سيمجور چنان مرغى نيست كه به هر دانه در دام افتد ، و مختصر مهمانى نيست كه در اكرام و اعزاز او انقباضى رود . فخر الدّوله فرمود كه در ابواب المال جرجان اقامتى ترتيب كردند ، و دو هزار با هزار درم شاهى از ارتفاعات آن نواحى دادند كه در وجه مصالح لشكر خرج افتد ، و ابو على و فايق آن زمستان در آنجا مقام كردند ، تا روى بهار پيدا شد و مرغزارها بدميد و موسم حركت لشكر رسيد .
به وقت حضور ناصر الدّين سبكتگين و سيف الدّوله محمود به نيشابور در افواه افتاد كه راى ايشان در حقّ عبد اللّه بن عزير تغيير داشته است ، و او را بدان متّهم كردهاند كه دربارهء ايشان پيش ملك نوح تضريبى مىكند ، و در احتباس بعضى از ولايات و اقطاعات ايشان سعى مىنمايد . ملك نوح از براى ابقا بر وزير خويش و استشعار خوف و نكايتى كه بدين رتبت به دو رسيد رحلت كرد ، و به جانب طوس رفت .
و چون سيف الدّوله بر اين حالت واقف شد ، بر عقب او برفت ، و در استعطاف جانب او و براءت ساحت خويش و تقرير صدق نيّت در موالات مبالغت نمود ، تا عارضهء آن وحشت به زوال رسيد .
و عبد اللّه بن عزير از خوف آن نسبت كرانه گرفت و به مرو شد ، ملك نوح بعد از حصول رضاى جانبين و حدوث صفاى ذات البين بر اثر وزير روانه شد ، و از مرو الرود [ 18 ] به بخارا رفت ، و به فراغ دل و فيروزى بخت بر تخت خويش قرار گرفت ، و امير سيف الدّوله و ناصر الدّين در نيشابور بساط عدل و رأفت و انصاف و معدلت بگستردند ، و رسوم محدث و بدعتهاى مذموم و قوانين جور باطل گردانيد ، و قواعد ظلم و اعتساف و جور و اجحاف كه در ايّام فتور و عهد آل سيمجور حادث شده بود در جملگى بلاد منسوخ گردانيد ، تا امنى عام ظاهر شد ، و ولايات معمور گشتند ، و كاروان تجار و ارباب بضاعت
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 50
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٥٠