روانه شد ، و بعضى را هلاك كرد ، و بعضى را اسير گرفت .
ابو على به نيشابور افتاد و به اصلاح حال خود و لشكر مشغول شد ، و تا [ پيش از ] وصول خصمان تعيين مهربى و تدبير مطلبى بينديشيد . ملك نوح و اميران سبكتگين و محمود از بهر اجمام مراكب و ركايب و اقتسام غنايم و رغايب دو سه روز در هرات توقّف نمودند ، و ملك رضى نوح ، امير سبكتگين را ناصر الدّين لقب داد ، و فرزند و وارث ملك او امير محمود را به لقب سيف الدّوله مشرّف گردانيد ، و امارت جيوش و قيادت جنود كه منصب ابو على بود به دو داد ، و با زينتى تمام و لشكرى آراسته و كوكبهاى بشكوه روى به نيشابور آورد ، و ذكر او در سياقت سخن به سيف الدّوله ايراد كرده آيد ، تا آنجا كه به ذروهء معالى رسيد ، و رتبت سلطانى او را ارزانى شد ، و نام و لقب او در اطراف و اكناف جهان به سلطان يمين الدّوله و أمين الملّه شايع و مستفيض گشت .
چون به ابو على از آمدن او خبر آمد ، روى به جرجان آورد ، به اميد ميعادى كه ميان او و فخر الدّوله رفته بود . در مشابكت و موافقت ، و ابو نصر حاجب را به سفارت به دو فرستاد ، و صورت واقعه انها كرد ، و فصلى به صاحب كافى نوشت در اظهار و استظهارى كه به مكان او داشت ، و او را عدّهء ايّام و عمدهء روزگار شناخت و گفت :
دوستان در وقت محنت به كار آيند و ياران را از بهر نكبت اندوزند . و ما را خصمى چيره و دشمنى قوى ظاهر شد ، و خانهء موروث و منصب قديم از دست اقتدار برفت ، و چون تو صاحب كجا يابم تا با وى نفثة المصدورى در ميان نهم ، و چون تو كافى كجا طلبم كه چارهء محنت ما داند ، و مهربى از حضرت آل بويه حصينتر در روى زمين ميسّر نخواهد شد ، و ذكر حميّت و حمايت ايشان در اطراف و اكناف عالم چون آفتاب روشن است ، مىخواهم كه با فخر الدّوله در اعتناى ما نصايح دريغ ندارى .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٩