گفتند : خداوندگار تو بر محال و باطل سعى مىكند و ناممكن است كه تا اين تيغها در دست ما قايم است بدين مذلّت تن در دهيم ، و به سمت اين مذمّت راضى شويم .
چون اين خبر به ناصر الدّين رسيد ، در خشم رفت ، و به ابو على فرستاد كه جنگ را ساز كن و محاربت را آغاز ، كه اين حكومت جز به فيصل شمشير به قطع نرسد ، و اين خصومت جز به توسّط مبارزان مبرّز منقطع نگردد . و اگر به فرزين بندى كه با فايق كردهاى مغرور گشتهاى ، فردا به فضاى صحرا آى تا فيلبازى ما در رقعهء مبارزت بينى ، و اگر به كثرت سوار و پيادهء خويش رخ افروختهاى ، ساعتى با ما اسپ در ميدان محاربت افگن ، تا شهسوارى دليران چابكسوار مشاهده كنى .
و از آن مقام كوچ كرد ، و به عرصهاى از آن حدود كه اتّساعى داشت لشكر را عرض باز داد ، و صفها بياراست ، و ميمنه و ميسره را راست كرد ، و سدّى از هياكل فيلان جنگى در پيش كشيد ، و خود با ملك نوح و امير محمود در قلب بايستاد ، و گروهى دليران را در سنجق بداشت . و ابو على هم بر آن منوال تعبيهء لشكر بكرد ، و فايق را به ميمنه فرستاد ، و برادر خود را ابو القاسم سيمجورى در ميسره بداشت ، و خود در قلب بايستاد .
چون صفوف به هم رسيدند ، فايق از ميمنه ميسرهء ايشان را برگرفت ، و ابو القاسم از ميسره ميمنه را بشكست ، امّا دارا بن شمس المعالى قابوس از قلب ابو على حمله كرد ، و چون به ميان هر دو صف رسيد ، سپر در پشت كشيد و پيش ملك نوح رفت و خدمت كرد ، و روى به مقابلت ابو على آورد ، چون غدر دارا بديدند ، انديشيدند كه غدر او بىموافقت جمهورى ديگر نتواند بود . بدين سبب دلشكسته شدند . ناصر الدّين با سواران خويش حمله كرد ، و لشكر ابو على روى به هزيمت آوردند ، [ 17 ] و در كسوت عار و لباس خزى و خسار در اقطار متفرّق شدند . امير محمود بر عقب ايشان
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 48
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٨