دويست مربط فيل بود كه از ديار هند غنيمت يافته بود ، و در عقب آن بحرى مواج . نوح از بخارا بيرون آمد ، و به جرجان ابو الحارث فريغونى و شار و ديگر امراى امصار به دو پيوستند ، تا ناصر الدّين با لشكرى چون موروملخ بىعدد چون ريگ بيابان ، و ابو على و فايق از نيشابور .
ابو على رسولى به امير سبكتگين فرستاد و گفت : همواره اسباب موافقت ميان تو و پدرم مستحكم بوده است ، و گفتهاند : مودّة الآباء قرابة الأبناء ، و چون نوبت حكم خراسان به من رسيد ، هم بر منهاج پدر رفتم در توقير خدمت و اقامت مراسم خدمت ، آن سوابق و مقدّمات چنان اقتضا كند كه در اصلاح حال و اطفاى جمرهء فتنه سعى كنى ، و ميان من و ملك نوح وسيطى عدل و سفيرى مشفق باشى ، و اگر به اختيار يا به اضطرار از من حركتى متولّد گشت كه لايق و موافق عبوديت نبود ، عذر آن تمهيد كنى ، و غبار كراهيت بر نه انگيزى و آبى بر آتش زنى . ما اگر باد غرورى در سر داشتيم بيرون كرديم ، و به بندگى اقدام نموديم ، و من بعد پاى از جادّه خدمت برنداريم .
امير سبكتگين آن خدمت مبذول داشت ، و گرد رضاى امير رضى برآمد ، و به غيبت و حضور مشافهة و مراسلة در چند مجلس [ در ] اين [ باب ] سخن راند تا شفاعت او قبول افتاد ، و ملك نوح از سر كراهيت او برخاست .
ناصر الدّين اين بشارت به ابو على نوشت كه گناه [ عفو ] فرمود و مراد حاصل شد . بر قرار پانزده هزار بار هزار درم [ بايد ] كه به حكم غرامت گناه و جنايت بادافراه [ خيانت ] به سه نجم به خزانه رساند ، و من بعد دقايق خدمت تخت و شرايط بندگى حضرت برقرار اسلاف محفوظ و ملحوظ دارد .
جماعت احداث از سر جنون شباب و قلّت تجارب و غفلت از عواقب امور سر باز زدند ، و از آن قرار تجافى نمودند ، و به لشكرگاه ناصر الدّين دوانيدند ، و چند كس را به قتل آوردند . رسولان ناصر الدّين چون بازگشتند ، بر فوجى كه طليعهء ابو على بود بگذشتند . زبان تهكّم و تحكّم در او گشودند و
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٤٧