تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
ايشان از زلّات بندگان و عثرات خدمتكاران به همه ايّام متعارف بوده است . استصواب آن است كه اين مرهم هم از ايشان جويى ، و عذر اين غدر از درگاه ايشان خواهى ؛ [ كه ] در [ اين ] غرقاب جان جز به كشتى عنايت نوح به ساحل سلامت نرسد ، و [ اين ] سيلاب محنت جز به يمن دعوت نوح به زمين فرو نشود ، با تيغ و كفن به زينهار بايد رفتن و در كرم او گريختن ؛ و خارى كه از كينه در سينهء او شكسته است به منقاش تضرّع و تخشّع بيرون كشيدن ، و اگر تا اين غايت تقصيرى رفته است به خدمات پسنديده تدارك كردن ، و گناهكار را ملجايى پسنديده‌تر از اعتذار و استغفار صورت نبندد . ابو على اين سخن بر ميزان خرد راست يافت . گرد اسباب خويش برآمد ، و از انواع متموّلات محمولات فراوان فراهم آورد ، تا بر دست سفيرى چرب‌زبان به حضرت نوح فرستد ، كه به سحر بيان عقدهء وحشت از ضمير منير او بازگشايد ، بر مقتضى الحزم سوء الظن انديشهء ديگر كرد و گفت : مار آزرده در جيب گذاشتن ، و زهر به گمان خوردن كار زيركان نباشد ، و عقلا گفته‌اند كه پادشاهان چون نهنگ دندان در شكم دارند ، و مانند دريا باشند كه اگرچه منبع انواع جواهر است ، امّا به لطمهء موجى جهانى را خراب كند و عالمى را فرو برد . فايق چون ديد كه سفينهء نوح بر جودى فراغ قرار گرفت ، سكينت دل و طمأنينت خاطر او برفت ، فترت راى و طمع خام و وقاحت او را بر آن داشت كه روى به بخارا آورد ، تا بر سبيل تغلّب و تحكّم ملك نوح را انتزاع كند ، نوح بعضى لشكر را از خواصّ حجّاب پيش او بازفرستاد . ميان فريقين مقاتلتى فاحش رفت ، عاقبت فايق با فوجى اندك از چنگال اجل جسته هزيمت شد ، و جز حضرت ابو على ملجايى نشناخت و مهربى ندانست ، به مرو آمد ، ابو على به قدوم او شادمان گشت ، و اتّفاق موافقت او عدّتى تمام و عمدتى بنظام شناخت ، و به مكان او اعتضاد و استظهار فزود . مالى كه از براى حمل بخارا