ذكر رفتن نوح بن منصور از بخارا و درآمدن بغرا خان در بخارا
بغرا خان به بخارا آمد ، و فايق به استقبال رفت ، و در جمله خواصّ او منتظم شد ، و چون بغرا خان بر سرير ملك قرار گرفت ، فايق اجازت خواست كه به بلخ رود و ابواب المال از بهر خزانه آماده كند ، و خطبه و سكّه به شعار دولت او در اطراف آن نواحى مقرّر گرداند ، بر اين قرار دستورى يافت ، به جانب بلخ رفت .
نوح فرصت نگاه داشت ، و از مستتر خويش متنكّروار بيرون آمد ، و از جيحون گذر كرد و به آمل شطّ نزول فرمود ، و جمعى از مماليك و خدم به آنجا افتاده بودند سرگشته مانده ، چون از وصول او خبر يافتند ، شادمان گشتند ، و حياتى تازه و عيشى بىاندازه به مكان او در اجرام و اجسام ايشان ظاهر شد ، و از جوانب لشكر متفرّق به دو پيوست ، تا سپاهى تمام فراهم آمد ، و نوح وزارت بر ابو على بلعمى مقرّر كرد ، و ضبط ممالك و مماليك به دست او باز داد ، [ و او در تدبير و تقدير آن مهم متحيّر و متبلّد شد و از طريق التيام و انتظام آن كار قاصر ماند ، چه ولايت بكلّى در تشبّث خصوم بود و لشكرى بسيار جمع شده ؛ و وجوه اقامات و تعهّد ايشان تعذّرى داشت . ] و عبد اللّه بن عزير را از خوارزم بازخواندند و با سر منصب وزارت فرستاد ، و او از مبدأ نجوم فتنه [ 14 ] و هجوم محنت به ماوراء النّهر بود ، نوح [ بن منصور ] به ابو على سيمجور نامهها مىنوشت ، و او را به نصرت خويش و قضاى حقوق نعمت مىخواند ، و او در آن باب به قول مكذوب و مواعيد عرقوب نوح را مغرور مىداشت .
پس از نيسابور به سرخس رفت ، و از آنجا بعد از يكچند به مرو شد منتظر وصول بغرا خان [ و ] مترصدّ ميعادى كه ميان ايشان بود بر قسمت مملكت