ذكر فايق و حالت او بعد از هزيمت به مرورود
فايق چون از هزيمت ابو على به مرورود افتاد ، آنجا مقام كرد ، و به اصلاح حال و ترتيب ساز و اهبت مشغول شد ، و چون كار او نظام گرفت و به نوا شد ، روى به بخارا نهاد بى [ آنكه ] استجازت حضرت يا استطلاع راى كرد ، نوح از اين جرأت بدگمان شد ، و از بخارا بيرون آمد ، و آنج [ حاجب ] و بكتوزون كه حاجبان او بودند ، با لشكر به مناصبت او فرستاد ، ايشان را بشكستند ، و اصحاب و احزاب او را هلاك كردند .
و فايق چون به شطّ جيحون رسيد كشتى نيافت ، به حيلت خود را از آن مخلب اجل بيرون انداخت و از آب گذر كرد ، و به بلخ رفت ؛ و بعد از يكچند روز به ترمذ شد ، و به خان نامه نوشت و در اغراء او به قصد نوح و استخلاص مملكت او فصول فضول پرداخت ، نوح به والى جوزجان ابو الحارث فريغونى مثال فرستاد تا به دفع او قيام نمايد ، ابو الحارث حواشى بسيار فراهم آورده بود ، به محاربت او رفت ، فايق ارسلان نامى را با پانصد سوار گزيده از ترك و عرب پيش او باز فرستاد ، و چون گرگ در رمه آمد ، و اثر زود بنمود ، و اموال و اسباب ايشان غنيمت گرفت ، و با بلخ آمد ، و در اين حال طاهر بن الفضل ناحيت صغانيان از ابو المظفّر محمّد بن احمد بستده بود ، و به تغلّب در ولايت او نشسته ، و ابو المظفّر چون از ولايت خويش منزعج شد ، به اهتمام فايق التجا ساخت ، و از او مدد خواست .
فايق ملتمس او به اكرام و ايجاب تلقّى كرد ، و لشكر خود را در خدمت او بفرستاد ، و طاهر چون خفّت و قلّت اعوان فايق و خلوّ عرصهء بلخ بشنيد ، طمع در استخلاص بلخ كرد ، و با حشم خويش به محاصرهء بلخ آمد ، عامّهء شهر بيرون آمدند ، و جنگ آغاز نهادند ، يكى از جمله اعراب طاهر را بشناخت ، او را به طعنه از مركوب بينداخت ، فرو آمد و سرش برداشت ، لشكرش منهزم