تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
شدند ، و جان به جوانب بيرون بردند . و چون كار آنج « 1 » حاجب چنان افتاد كه ياد رفت ، او را اسير به تركستان بردند . ملك بخارا از نظام بيفتاد و وهنى فاحش ظاهر گشت ، و پشت اولياى دولت بشكست ، و سرير سلطنت را حامى و حارس نماند . از سر اضطرار فايق را استمالت كردند ، و او را به خدمت تخت و ملازمت حضرت خواندند ، به اهبتى تمام به سمرقند فرستادند تا به حراست بيضهء دولت و حفظ ثغر قيام نمايد ، و چون بدان حدود رسيد ، بغراخان تاختن آورد . فايق بىتعرّفى منهزم و گريخته با بخارا آمد ، و اصحاب و خواصّ سلطان را عرضهء شمشير كرد ، و در دم اژدرهاى بلا نهاد ، و كس را شبهت نماند كه گريختن او از سمرقند از مواطاتى بود كه خبث باطن و فساد دخلت او به بغى او را بر آن داشت كه آب روى ملك بريخت ، و خانهء قديم دولت بر باد داد . نوح بن منصور از حدوث آن شكل مبهم و وقوع حادثهء معظم هراسان و مضطرب گشت ، شهر بگذاشت و به جايى متوارى بنشست .
هامش
( 1 ) ظاهرا « آنج » همان « اينانج » است كه پيشتر هم آمده . ترجمهء تاريخ يمينى ، ص 94 ، س 11 ، و نسخه بدلهاى آن ديده شود .