پاشند ، و آن را از حسنات و طهرهء آثام و سيّئات او دانند ، و از مواضع دور براهمه بيايند و خود را در آن آب شورانند ، و آن را سبب نجات و رفع درجات خود شناسند .
سلطان در حدود قنّوج هفت باره قلعهء عالى ديد بر كنار آب گنگ نهاده ، و قرب ده هزار بتخانه در اين قلاع و رباع بنا كرده ، و اهل هند نسبت به دو آن به سيصد و چهار صد هزار سال كردهاند ، و بر آن اعتقاد نشو و نما يافته ، و به تقليد عقايد ايشان بر آن مستمرّ گشته ، معظم قوم از خوف لشكر سلطان اوطان بازگذاشته بودند . سلطان در يك روز قلاع هفتگانه بستد و غارت كرد ، و از آنجا به قلعهء منج كه قلعهء براهمه خوانند تاختن كرد . اهل آن قلعه به مقاومت مبادرت نمودند . چون دانستند كه مكنت ثبات و قدرت نجات نيست ، خود را از شرفههاى قلعه فرو انداختند ، و بعضى خود را بر شمشير و ژوبين زدند و به دار البوار رفتند .
سلطان از آنجا به قلعهاى رفت كه چندال بهور داشت ، كه به بسطت ملك و كثرت جنود راى قنّوج از آن تنگ آمده بود ، و بارها قصد ولايت او كرده و به عجز بازگشته . چه قلعهء او [ 65 ] به واسطهء بيشهاى بانبوه نهاده بود ، و پيرامون آن خندقهاى عميق كشيده ، چون چندال زحمت موكب و صدمهء مركب سلطان ديد ، دانست كه اجل چنگ به گريبان او يازيده است ، و ملك الموت دندان بر قلع او تيز كرده ، از قلعه فرو آمد و راه گريز گرفت . لشكر سلطان بر عقب ايشان مىرفتند و مىكشتند و مىغارتيدند . چندال هميشه به اتباع خويش مغرور بودى ، و ايشان را از كمات كتايب و حمات مقانب شناختى .
چون سورت ابطال و صولت رجال سلطان مشاهده كرد ، بدانست كه كمان مجلّخان خونخوار نه به بازوى محلّجان دستكار است .
سلطان چندال را آواره كرد ، و از آنجا روى به چند راى نهاد ، كه صاحب حصنى حصين بود ، و هرگز مقود انقياد به كس نداده ، و به تعزّز و تجبّر نشو و
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٦٧