تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤

ذكر فتح مهرّه و قنّوج

چون سلطان از مهمّ خوارزم فارغ شد ، و آن ولايت با ديگر ممالك او مضاف گشت ، خواست تا آخر سال آسايشى دهد ، بر جانب بست حركت فرمود . چون آفتاب به وقت آنكه قصد جانب شمال كند و به نقطهء اعتدال رسد ، جهان از او زيب و زينت گيرد ، چون به بست رسيد ، به مطالعهء اعمال و احوال رعيّت مشغول شد . اگرچه مسافت مقصد امتدادى داشت و راه دور گشته ، و اغلب بلاد هند در ديار اسلام افزوده ، و همه به شعار دولت حق آراسته شده ، و تا بدان حدود بيابانهاى دوردست بود كه مرغ در هواى آن نپريدى ، و باد در فضاى آن گم شدى ، در اين ايّام قريب بيست هزار مرد از مطوّعهء اسلام از اقصاى ماوراء النّهر آمده بودند ، و منتظر ايّام حركت سلطان نشسته ، و شمشيرها كشيده ، و دواعى همّت و بواعث نهمت ايشان محرّك عزم و محرّض قصد سلطان شد . خواست تا با آن حشر به ناحيت قنّوج رود ، و اين ناحيتى است كه از به دو عالم هيچ پادشاه بيگانه بر آن بقعه دست نيافت ، مگر گشتاسب ، كه زعيم ملوك و سر پادشاهان بود ، و از غزنه تا آن نواحى سه ماهه راه بود . سلطان بعد از استخارت عزيمت بر آن مصمّم كرد ، و از لذّت خواب و قرار مفارقت نمود ، و با اين جمّ غفير و جمع كثير از سر شوق سعادت فرو رفت ، و از رودهاى سيحون و چيلم و چندراهه و ايراهه و بيت هرز و شتلدر گذر كرد ، و از اين غمرات به سلامت بيرون افتاد ، و اين رودخانه‌هايى عظيم است كه سنگهاى گران بگرداند . او از مضارّ آن معابر مصون ماند ، و هركجا برسيد رسولان به استقبال آمدند . چون به حدود كشمير رسيد ، چنكى بن سمّهى كه صاحب درب كشمير بود به خدمت پيوست ، و دانست كه با افراط بأس و هيبت تيغ او جز اسلام و استسلام چاره‌اى نيست ، و كمر بندگى بر ميان