نما يافته ميان او و بروجيپال بكرّات مناوشات رفته و حروب عظيم قايم گشته ، و دست محاربت ميانشان قايم مانده . عاقبت بروجيپال از بهر حسم مادّهء خصومت و استدامت ابواب الفت دختر او براى پسر خويش بهيمال خطبه كرده ، پسر را پيش وى فرستاد . چون داماد در دست او افتاد ، او را بگرفت و مقيّد كرد ، و عوض مال و اسبابى كه در مقاومت تلف شده بود ، از او مطالبت كرد ، و بروجيپال از استخلاص پسر عاجز آمد .
در اثناى اين حال رايات سلطان بدان حدود رسيد ، و معاقل و حصون ديار هند بگرفت . بروجيپال از نهيب صدمهء سلطان به يكى از متعزّزان اقصاى هند ملتجى شد ، و چند راى به وثوق مناعت قلعه و حصانت حصن و كثرت لشكر عزم مدافعت مصمّم كرد و مستعدّ كار شد . بهيمال كس به وى فرستاد ، و گفت : محمود نه از جنس اكابر هنود است كه با او بر رقعهء محاربت ملاعبت شايد كرد ، يا در معرض رايات او ثبات شايد نمود ، هزيمت تو غنيمت بايد شناخت . اين نصيحت قبول كرد ، و به كوهى كه با ثور [ به ] مناطحه مىكوشيد ، و بيشهاى كه روى زمين از چشم كواكب مىپوشيد التجا كرد ، و كس را معلوم نشد كه به كدام جانب رحلت كرد ، و غرض بهيمال از نصيحت چند راى آن بود كه از هجوم لشكر سلطان مىترسيد و مىانديشيد .
چون سلطان برسيد ، آن بستد ، و به اموال و غنايم آن منفرد شد ، و در ميان منابت اشجار و مساقط احجار پى او گرفت ، و قرب پانزده فرسنگ بر اثر او برفت ، و بيست و پنجم شعبان در او رسيد ، آن مخاذيل رخت و بنهء خود بريختند ، تا مگر وقايهء جان و سبب خلاص ايشان شود ، اهل اسلام بدان التفات ننمودند . سه روز متواتر در عقب ايشان مىرفتند و مىكشتند ، و سلاح و سلب مىستدند . بعضى از فيلان به قهر به دست آوردند ، و بعضى به طوع با مرابط سلطان آمدند ، ايشان را خداى آورد نام نهادند ، و از خزاين چند راى از زر و سيم و جواهر نفيس و يواقيت ثمين سه هزار بار هزار دينار زر سرخ
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٦٨