از آنجا به شهرى رفت كه متعبّد اهل هند بود . چون آنجا رسيد ، شهرى ديد از غرايب مبانى و عجايب مغانى ، كه عقول حكايت آن مقبول ندارد ، قواعد آن بر تلّى بلند استوار نهاده ، ديوار آن از سنگهاى عظيم برآورده ، و بر حوالى و جوانب آن هزار قصر از سنگ رخام و مرمر بنياد نهاده و آن را بتخانه ساخته ، و به مسامير آهنين محكم كرده ، و در واسطهء شهر خانهاى عالىتر از همه ساخته ، كه اقلام كتّاب و خامههاى نقّاشان از تحسين و تزيين نقوش آن عاجز آيند ، و بغايت تأنّق و تنوّق آن رسيده ، در نامهاى كه سلطان از آن سفر نوشته بود نمود كه اگر كسى خواهد كه مثل آن ابنيه انشا كند ، صد هزار بار هزار دينار بر آن خرج و صرف شود ، و در مدّت دويست سال بر دست استادان چابكدست و رسّامان حاذق به اتمام نرسد ، و در جمله اصنام پنج صنم بود از زر سرخ ساخته ، به مقدار پنج گز ارتفاع قامت او ، و دو ياقوت آبدار آتشبار در چشمها تركيب كرده ، كه اگر سلطان در بازار عرض يافتى ، به پنجاه هزار دينار مسترخص ديدى و به رغبتى تمام بخريدى ، و بر صنمى ديگر پارهاى ياقوت آبدار بود به وزن چهار صد و پنجاه مثقال ، و از دو پاى صنم چهار هزار و چهار صد مثقال زر به وزن آمده بود ، و صد پاره صنمهاى سيمين افزون بودند ، سلطان بفرمود تا بتخانه را آتش در زدند و ابنيهء آن خراب كردند .
و از آنجا به عزم قنّوج بگذشت ، و به تصحيف آن فال گرفت ، و معظم سپاه را با پس گذاشت ، تا [ راى ] جيپال راى قنّوج چون خفّت اعوان سلطان بيند ثبات نمايد و هزيمت عار دارد ، چه از مقدّم ملوك هند بود ، و همه فرمان او را منقاد ، و در اين مسافت به هر بقعه كه رسيدى ، و هر قلعه كه ديدى بستدى و خراج كردى ، تا ثامن شعبان به قنّوج رسيد . راى جيپال از پيش برخاست ، و از آب گنگ گذر كرد كه به زعم اهل هند عزّت و خطرى عظيم دارد ، و منبع آن از چشمهء خلد شناسند ، و مرده را چون بسوزانند ، [ خاكستر او را ] در آن آب
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٦٦