نهاد ، و از وقت طلوع لواى صبح تا استواى آفتاب ميان ايشان مناجزت رفت .
خوارزميان بر اميد ظفر و نصرت پاى بيفشردند ، چون به وقت زوال رسيد ، از صدمهء خيول و حملهء فيول خلقى تمام از خوارزميان در آن رزم بىجان شدند ، و باقى روى به هزيمت آوردند . در ميان بيشههاى ساحل جيحون متفرّق شده ، و قرب پنج هزار آدمى اسير گشته .
ينالتگين جهد كرد تا مگر از جيحون بگذرد و جان برون برد ، [ 63 ] و ندانست كه غادر را در ششدرهء غدر راه خلاص بسته است و مخرج و مخلص نجات مسدود . چون در كشتى نشست ، ديگرى به سببى خصومتى مىكرد ، ميانشان به مجادله كشيد . او ينالتگين را ببست و مقود كشتى به دست ملّاح داد ، تا او را به لشكر سلطان سپرد .
سلطان او را با ديگر اسرا پيش خواند ، و از موجب جرأت بر ولى نعمت سؤال كرد . چون دانست كه خلاص نخواهد يافت جوابهاى سخت داد ، و باقى اسيران سر در پيش انداختند ، و از تشوير و خجالت جواب ندادند .
سلطان بفرمود تا برابر مدفن مأمون درختها فرو بردند و همه را بر درخت كشيدند ، و بقاياى اسيران را در سلاسل و اغلال كشيده به غزنه فرستاد . بعد از مدّتى در زمرهء مستخدمان دولت به ديار هند فرستاد ، و خوارزم به حاجب كبير التونتاش داد ، تا بقاياى اهل فساد را تتبّع كرد ، و همه را از بيخ بركند ، و كار ولايت خوارزم نظام و التيام يافت ، و اللّه اعلم .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٦٣