تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

ذكر ايلك خان و عاقبت كار او

ايلك خان چون از هزيمت بلخ با ولايت خويش رفت ، و بر غصّهء آن وهن متلهّف و در اضطراب آن عجز متأسّف شد ، با برادر خود طغان خان به قعود او از نصرت عتاب مىكرد ، و به قدر خان استعانت مىفرستاد ، و تقدير آسمانى با او معاندت مىنمود ، تا از اين غصّه در فراش مرگ افتاد ، و از دنيى به عقبى رحلت كرد ، و چون حرص خود به طعمهء خاك سير گشت ، همّت او كه با فلك تدوير و چرخ اثير برابرى مىكرد ، به دست قضا و قدر زبون شد ، و وفات او در سنهء ثلاث و اربعمايه بود . برادرش طغان خان بر ملك ماوراء النّهر مستولى شد ، و با سلطان طريق مهادات و مهادنت پيش گرفت ، و جراير و جرايم برادر را به اخلاص تودّد و ايثار تقرّب تلافى نمود . و از جانب ختاى لشكرى با صد هزار خرگاه به مخاصمت او و قصد بلاد اسلام خروج كردند . طغان خان از اطراف ممالك اسلام به مدافعت ايشان به لشكر مدد خواست . صد هزار مرد بر او جمع شد ، و در دلهاى اهل اسلام رعبى قوى حادث شد ، و هول و فزع در ضماير متمكّن گشت . طغان خان با آن گروه روان شد ، و دل بر استقبال أجل قرار گرفت ، و چند روز در مقاحم و مبارك آن معارك از لطمهء حدود طغات و خدود كمات و صدمهء خناجر غوات آن عرات و زحمت آن مناصل انجاد بر مفاصل آن اوغاد و لمع بوارق سيوف و خطف صواعق حتوف باران خون چون نزول انوا و ذؤوب اندا مىچكيد ، تا يك روز آتش حرب بالا گرفت . اولياى دين از وقت لمعهء فلق تا گاه مسقط شفق در طلايع مرگ در تكاپوى بودند . ناگاه از مهبّ لطف ذى الجلال نسيم نصرت بوزيد ، و گروهى انبوه از مردهء كفّار را بر فضاى آن مصاف بر زمين انداختند ، سرها وداع تن كرده و جانها از