منبع فضل و مستجمع افاضل بود ، و هنروران جهان و محنتزدگان روزگار درگاه او را مقصد امانى و كعبهء مطالب و مباغى ساخته بودند ، و از اقطار و امصار روى فرا او كرده ، و همه به نجاح مقصود و رواج مطلوب رسيده .
ابو على سيمجور چون عصيان ملك نوح آغاز كرد ، خواست كه از ناحيت غرشستان چيزى با تدبير خويش گيرد ، هر دو شار دست رد بر روى مراد او باز نهادند ، و از جهت ولاى آل سامان ، كه بر طاعت ايشان نشو و نما يافته بودند ، و در حجر رعايت ايشان روزگار گذاشته ، به خدمت ديگرى تن در ندادند ، و به وثوق حصانت قلاع و مناعت بقاع خويش جواب ابو على باز دادند . ابو على ابو القاسم فقيه را با جمعى از اركان دعوت و انياب دولت به محاصرهء ايشان فرستاد ، و آن لشكر كوههاى چند كه مساوى سما و موازى جوزا بود ، در مسافت آن ديار قطع كردند ، و از چند مخارم ، كه از سمّ خياط و ضمّ قماط تنگتر بود ، بگذشتند ، و با ايشان در چند موقف به محاربت و مناصبت بيستاد . سرهاى بسيار چون برگ از درخت فرو ريختند ، و خونها چون سيل بر روى زمين روان گردانيدند ، و هر دو شار از مضيقى به مضيقى مىتاختند ، تا به قلعهاى از اقاصى ولايت خويش پناهيدند ، كه در حضيض آن اطناب سحاب كشيده شدى ، و عقاب را در مراقى آن عقاب بال گسسته گشتى .
ابو القاسم آن ولايت بگرفت ، و خزاين و ودايع و اسباب ايشان در قبضهء مراد آورد ، تا امير ناصر الدّين به خراسان آمد ، ابو على دلمشغول شد ، [ 55 ] ابو القاسم فقيه را بازخواند ، و هر دو شار در زمرهء اعوان ناصر الدّين به نصرت ملك نوح برخاستند ، و از ابو على انتقام كشيدند ، و او را دشمن كام بديدند ، و با سر مملكت و ولايت خويش رسيدند ، تا عهد سلطنت يمين الدّوله سلطان محمود .
و عتبى آورده است كه چون اصحاب اطراف سلطان را انقياد نمودند ، و منابر به ذكر القاب ميمون او بياراستند ، مرا به رسالت از براى عقد بيعت پيش
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 140
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٤٠