آن شعاب و مخارم آن هضاب اطّلاع داشت ، و ايشان با لشكرى كه چون ژنگ آهن خايند ، و چون نهنگ به دريا فرو شوند ، و چون مار در مداخل و مخارج و مضايق زمين فرو شوند ، بدان حدود رفتند ، و آن نواحى بستدند .
پدر به حكم وقوف بر خواتم اعمال و ممارست شدايد ايّام به امان پناهيد و زنهار طلبيد ، و در ذمّت رعايت و عنايت حاجب التون تاش گريخت ، و از عقوق پسر مستغاث كرد ، و از حركات و سكنات او تبرّا نمود ، و به شفاعت او به حضرت سلطان توسّل ساخت ، تا خلوص اعتقاد خود در موالات عرض داشت ، و او را به اكرام و احترام به هرات آورد ، و او را در ضمان امان گرفتند .
و پسر به قلعهاى كه ملجأ ايشان بود متحصّن شد ، و خزاين و مماليك و حواشى و مواشى خويش به آنجا نقل كرد ، حاجب التون تاش و ارسلان جاذب پيرامن حصار او فرو آمدند ، و او حواشى حصار به مردان كار بياراست و جنگ در پيوست .
شعر
همه سر ربض قلعه گرد آهنپوش * همه فصيل در حصن گرد آهن خاى
لشكر سلطان منجنيقها و عرّادت بر جوانب قلعه راست كردند ، و يك جانب از ديوار حصار به زمين آوردند ، رجّالهء لشكر چون گوزن بدان ديوارها بر دويدند ، و دست به تير و تيغ يازيدند ، شار را چون كار از دست برفت ، مستغاث كرد و زنهار خواست ، تا مگر آبى بر [ آتش ] خشم آن حشم زند ، و ندانست كه شير شرزه چون از حدّت ضراوت چنگال به صيد يازيد ، بى مقصود باز نگردد ، و مار گرزه كه از شدّت حقد آهنگ زخم كرد ، بىتشفّى دندان بر نگيرد ، و آن فتنه قايم بود ، تا او را به دست آوردند و از قلعه بيرون كشيدند ، و اموال و خزاين او غارت كردند . وزير او را كه جهينهء اخبار و حقيبهء اسرار بود بگرفتند ، و شكنجه بر كعب او نهادند ، تا ذخاير و دفاين و ودايع به دست ايشان باز داد ، و جريدهء بقاياى اموال بر عمّال عرض كرد ، و بر تحصيل