آن مسبّبان گماشتند ، و وجوه ولايت غرش و آن نواحى در مجموع ابو الحسن منيعى بستند ، و او را به استخراج آن وجوه نصب كردند ، و كوتوالى معتمد بر قلعه گماشتند .
از حضرت سلطان به استحضار شار مثال رسيد ، او را با تختهبند به غزنه بردند ، غلامى كه موكّل او بود ، شار را تكليف كرد تا نامهاى به خانهء او نويسد ، او از ضجرت آن تحكّم از بىمبالاتى غلام خيره و طيره شد ، و به زن او نوشت كه اى قحبهء نابسامان ! مگر پندارى كه من از تهّتك تو در فسق و فساد و تفريق مال غافلم ، يا نمىدانم كه همواره به فجور و شرب [ 56 ] خمور و تضييع مال من در مصرف هر منكر و محظور روزگار مىگذرانى ، و هر روز با حريفى و هر شب با ظريفى به معاشرت و مباشرت مشغولى ، و خانهء من بر باد دادى ، و آب روى من بريختى ، اگر باز آيم سزاى تو بدهم و جزاى تو در كنارت نهم .
از اين شيوه اطنابى در نامه نوشت ، و به دست غلام داد .
چون نامه به زن رسيد ، بيهوش شد و شبهت كرد كه دشمنى تقبيح صورتى كرده است ، يا حاسدى مجال فسادى يافته . خانه بگذاشت ، و هراسان و بىآرام در گوشهاى گريخت . چون غلام به خانه رسيد ، سراى خويش چون قاع صفصف خالى يافت ، و از كدبانو و خدمتكاران نشان نديد . حيران فرو ماند ، و از همسايگان استكشاف حال كرد ، ايشان از كيفيّت نامهها اخبار كردند ، و آن فضايح و قبايح بر او خواندند . غلام به مراعات دل زن و تسكين جانب و ازاحت خوف و استشعار او مشغول شد ، و به امانى بليغ و ضمانى وثيق زن را به خانه آورد . اين اضحوكه در خدمت سلطان باز گفتند ، از شطارت شار تبسّم كرد . چون شار را به بارگاه سلطان رسانيدند او را به تازيانهء تأديب و تعريك مالش دادند ، و به جايى محبوس كردند ، و در مواسات و مراعات اوقات و اقوات او وصايت فرمود ، بر وجهى كه اذن سلطان بر او پوشيده باشد ، تا موجب جرأت و جسارت و زعارت او نگردد . التماس كرد كه از
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٤٣