قدر خويش آغاز كرد ، و بر لفظ راند كه اگر دانستمى كه همّت آل سامان از اعانت ملهوف و اغاثت مكروب قاصر است ، و اميد مرتجى و ملتجى از حضرت ايشان خائب و كاذب ، به طرفى ديگر التجا ساختمى ، و از جانبى ديگر مدد خواستمى . اين كلمه مؤثّر آمد . او را بگرفتند و به خوارزم فرستادند ، و ابو على بن سيمجور به خوس فرستاد ، و رحل و ثقل و حواشى و مواشى و مخلّفات او بكلّى قبض كرد .
و اليسع را به خوارزم رمدى سخت ظاهر شد كه طاقت مقاسات آن الم نداشت . از سر ضجرت و ملالت انگشت فرو كرد و حدقهء خويش بيرون كشيد ، و جان در سر آن كار كرد ، و اولاد و اعقاب الياس بعد از آن صحيفهء اليأس خواندند ، و بعد از آن كرمان جز در خواب نديدند ، و ملك كرمان بأسرها بر عضد الدّوله قرار گرفت ، تا به جوار رحمت جبّار رفت ، و بهاء الدّوله وارث ملك شد ، و آن طرف به عدل و انصاف او آراسته گشت .
چون سلطان ملك سجستان بگرفت ، و ميان او و بهاء الدّوله حقّ جوار و قرب ديار ثابت گشت ، در خطبهء كريمهاى مودّت و رغبت در رغيبهء محبّت به سلطان مفاتحات و مخاطبات تقديم داشت ، و تحف و مبارّ بسيار ، چنان كه لايق علوّ همّت و شرف ابوّت او بود ، به حضرت سلطان فرستاد .
سلطان در مقابلهء آن اضعاف الطاف تقديم فرمود ، و اسباب مصافات و مبانى موالات ميان هر دو پادشاه مستحكم شد . هر دو دولت ، در تشبيك اسباب عصمت و توشيج دواعى قربت و تسمير قواعد الفت به مسامير مصاهرت و مواصلت به وساطت و سفارت بيستادند ، تا ميان اين دو پادشاه به اتّحاد و اشتباك رسانيدند ، و فوايد موافقت و عوايد معاضدت ايشان به خاصّ و عام رسيد ، و اللّه اعلم بالصّواب .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٣٣