تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
واشهر به دو رسيدند و او را هلاك كردند . غلامى از آن بهاء الدّوله سر او به تقرّب پيش بهاء الدّوله آورد . بهاء الدّوله بدان ممتعض و خشمناك شد ، بفرمود تا آن غلام را پوست از سر تا پاى بيرون كشيدند تا ديگران اعتبار گيرند ، و عميد الجيوش را به بغداد فرستاد تا به تحصيل اموال و مراعات مصالح آن اعمال قيام نمايد . عمر او در آن به پايان رسيد . وزير الوزراء قائم‌مقام او شد ، و در اكتساب خيرات و احتساب مبرّات و دفع ظلامات و رفع رسوم جايره و سدّ اطماع مستأكله بر عميد الجيوش بيفزود ، و ملك فارس و كرمان با ديگر ممالك بهاء الدّوله مضاف شد ، و نواير فتنه منطفى گشت ، و خلايق از مضايق محنت و مفاسد ايّام فترت خلاص يافتند . و ناحيت كرمان در عهد عضد الدّوله ابو على بن الياس داشت از قبل سامانيان . و پسر خويش اليسع را به سبب خرقى كه در او ديد و برقى كه در شمايل و مخايل او مشاهدت كرد به بعضى قلاع كرمان فرستاد ، و مدّتى محبوس بود . جمعى از جوارى و سرارى پدرش در آن قلعه بودند . ايشان را نظر بر محبس وى افتاد ، بر حالت او رقّت آوردند . مقنعه‌هاى خويش برهم بستند ، و او را به روى قلعه فرو گذاشتند . چون لشكريان از خلاص پسر آگاه شدند ، بر او جمع آمدند ، و از تمادى ايّام پدر و طول مقاسات او تبرّم نمودند . ابو على به رؤوس لشكر و وجوه حشم پيغام داد ، و از موجب نفرت و دواعى وحشت استعلام كرد ، و به تلطّف و تألّف سخن راند ، جوابى شافى نيافت ، و جز نفرت و ضجرت حاصل نديد . همه جواب مطلق باز دادند ، و مفارقت ديار و امصار كرمان و قطع طمع از آن حدود تكليف كردند . او چون اصرار و انكار قوم ديد ، جز مدارات و ترك ممارات چاره‌اى ديگر نديد . از آنجا راه بخارا پيش گرفت ، و بسر بن مهدى و ترمش حاجب پيش پسر بگذاشت ، تا به مدد راى ايشان كار [ او ] متمشّى شود .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 131 | رشيد الدين فضل الله همدانى