حكم كبر سنّ به مدارات [ مجانبت جانب مجارات ] و تفادى از وحشت و تجافى از كراهيت پيش او باز رفت ، و ندانست كه نيامى گنجايى دو تيغ ندارد ، و دو جسم در يك مكان صورت نبندد . [ 51 ]
ابو الفوارس او را بنواخت و غافل گردانيد . پس او را بگرفت و چشمهاش داغ كرد ، و به قلعهء كيوستان به جانب عمّان فرستاد ، و ملك مستخلص كرد .
الطايع للّه او را شرف الدّوله و زين الملّه لقب داد ، و دو سال پادشاهى كرد ، و در جمادى الآخرهء سنهء سبع و سبعين و ثلثمايه به مفاجات فرو شد .
و شهنشاه بهاء الدّوله و ضياء الملّه ابو نصر بن عضد الدّوله ملك بگرفت ، و در ضبط احوال و كفالت امور و سياست جمهور و تمهيد بساط معدلت و تقرير مصالح مملكت يد بيضا و دم مسيحا نمود ، و آثار خوب اظهار كرد . و جماعتى از اتراك به فارس صمصام الدّوله را از قلعه بيرون آوردند ، و بر امارت او بيعت بستدند ، و او بر ملك فارس مستولى و به خزانهء معمور مستظهر گشت .
پس همان تركان بر او خروج كردند ، و ابو على بن ابى الفوارس را بيرون آوردند ، و او را شمس الدّوله و قمر الملّه لقب دادند ، و در مطالبت ملك راه مغالبت پيش گرفتند ، صمصام الدّوله روى به دفع ايشان نهاد و ايشان را بشكست ، تا خائبا خاسرا با بغداد افتادند ، و بهاء الدّوله مناهضت و مناصبت صمصام الدّوله پيش گرفت . ميانشان به چند موقف حرب افتاد . بصره در ايّام آن فتنه خراب شد ، و بيشتر نواحى اهواز روى به خرابى نهاد .
پسران بختيار در قلعهاى محبوس بودند به ناحيت فارس . طايفهاى از آحاد اكراد ايشان را از قلعه بيرون آوردند . صمصام الدّوله به دفع ايشان مشغول شد ، و با ايشان چند [ نوبت ] مصاف بداد . عاقبت شهيد گشت . بهاء الدّوله تيغ انتقام با آن طايفه بيرون كشيد ، و همه را از نواحى مملكت خويش بيرون كرد ، و سردار و امير ايشان نور الدّوله سالار بن بختيار بود ، و كار او به جايى رسيد كه به خفارت كاروانها قانع شد . بهاء الدّوله لشكرى به مواقعهء او فرستاد . به در
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٣٠