چون ابو على به بخارا رسيد ، در تعهّد و تفقّد و اجلال و اكرام قدر او مبالغت رفت ، و در حضرت ملك ملازم بود ، تا در شوّال سنه ستّ و خمسين و ثلثمايه سپرى شد .
و اليسع ملك كرمان با تصرّف گرفت و كار او نفاذ يافت ، و اوامر و زواجر او به امضا پيوست ؛ و برادر او سليمان به سيرجان مقيم بود ، و ايالت آن طرف به دو مفوّض . بسر بن مهدى ، اليسع را بر مبالغت او آغاليد و گفت : پيش از انتظام شمل و استقامت حال او را به دست بايد آورد . اليسع برادر را به عارضهء مهمّى و بهانهء مشاورتى از سيرجان بخواند ، و او به معاذير زور و اقاويل غرور تمسّك جست . اليسع بدين امتناع دلتنگ شد و بدگمان گشت . روى به مناجزت او آورد ، و او را بشكست ، و اموال و رحال و اثقال او غنيمت گرفت ، و سليمان به بخارا رفت ، و اليسع چون به سرحدّ ولايت فارس رسيد ، طايفهاى از لشكر عضد الدّوله به خدمت او رفتند ، و نوازش و خلعت يافتند ، پس بعضى از آن طايفه بگريختند و با خدمت عضد الدّوله آمدند .
اليسع بدين سبب در حق بقاياى ايشان بدگمان شد ، و همه را مثله كرد .
لشكر چون تفاوت حال هر دو طرف مشاهده كردند ، از اليسع دور شدند و نفور و ملول گشتند ، و يك نوبت هزار مرد وجوه ديلم از حشم اليسع جدا شدند و به حضرت عضد الدّوله پيوستند به ناحيت اصطخر . بعد از آن گروه گروه مىپيوستند تا عامّهء لشكر از او جدا شدند ؛ [ 52 ] و او با خواصّ مماليك و حشم خويش با واشهر آمد ، و مملكت كرمان با تصرّف گرفت ، و كورنگيز ابن جستان را به نيابت و خلافت خويش آنجا بگذاشت ، و روى به فارس آورد .
اليسع چون به جانب قهستان رسيد ، رحل و ثقل به خوس بگذاشت ، و بر اميد استمداد و استنجاد به بخارا رفت ، و در حضرت ملك در مجلس انس به مرتبت معاشرت و مؤانست مخصوص شد ، و در بعضى ايّام در اثناى معاشرت كه سورت شراب عنان تماسك از او ستده بود ، مباسطتى بيش از
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٣٢