و امير المؤمنين القادر باللّه مثالى اصدار كرد مشتمل بر ذكر تفويض ولايت عهد با پسر خويش الغالب باللّه و اشارت به الحاق القاب او بر منابر اسلام به القاب پدر ؛ و سلطان اين مثال به امتثال تلقّى كرد ، و در ممالك خويش در ايّام اعياد و جمعات خطبه به اين هر دو لقب منوّر و مزيّن كرد .
اكنون با سر سخن بهاء الدّوله و شرح حال او بعد از وفات عضد الدّوله رويم .
در كتاب تاجى از تصانيف صابى در وقايع عضد الدّوله با پسر عمّ خويش بختيار تا او را به دست آورد ، و خاطر از كار او بپرداخت ، مقامات او با ناصر الدّين ابو تغلب و آنكه ابن الجرّاح او را بفريفت ، و به طريق مهادات و ملاطفت او را به دست آورد و بكشت ، و سر او پيش عضد الدّوله فرستاد ، مستوفى آمده است ، در اعادت آن افادتى نباشد .
پس عضد الدّوله در رمضان سنهء اثنتين و سبعين و ثلثمايه وفات يافت ، و در اين ايّام برادر او مؤيّد الدّوله به محاربت حسام الدّوله تاش و فايق و لشكر خراسان مشغول بود ، و ابناى دولت و اولياى حضرت بر پسر او صمصام الدّوله و شمس الدّوله و فخر الملّه بيعت كردند ، و نطاق مطاوعت و متابعت او بستند و خليفه الطايع للّه در حرّاقه بر روى دجله به تعزيت او تجشّم فرمود ، و عوام بغداد نظارهء آن محفل و مجمع بودند . چون طايع نزديك رسيد ، صمصام الدّوله از سراى بيرون دويد ، و مراسم تواضع و خدمت به جاى آورد ، چون عزا منقضى شد ، به جاى پدر نشست ، و به تدبير ملك و رعايت رعيّت مشغول شد .
و ابو الفوارس شير زيل ، كه برادر مهين بود ، به كرمان مقيم بود . چون خبر وفات پدر به دو رسيد ، به فارس آمد ، و على بن نصر بن هرون وزير عضد الدّوله را بگرفت و اموال و بقاياى اعمال كه در تصرّف او بود ، بستد و به اهواز آمد ، و برادر خويش ابو الحسن احمد بن عضد الدّوله را از آن خطّه براند و برفت ، و در رجب سنهء خمس و سبعين و ثلثمايه شهر بصره مستخلص كرد ، و روى به بغداد آورد ، تا جاى پدر بگيرد . چون خبر قدوم او برسيد ، صمصام الدّوله به
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٢٩