تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨

ذكر القادر باللّه و استقرار خلافت بر او بعد از طايع و موافقت او با سلطان بهاء الدّولة بن عضد الدّوله

امير بهاء الدّوله و ضياء الملّه [ ابو ] نصر بن عضد الدّوله به حكم آنكه امير المؤمنين الطايع للّه در مهمّات ملك از مشاورت او عدول مىجست ، و بر خلاف موافقت او كارها مىراند [ و ] از آن سبب خللها روى مىنمود ، و از هر جانب فتقى حادث مىشد ، همگى همّت بر آن گماشت كه از بهر نصب خلافت و تقلّد امانت امامت كسى را اختيار كند كه حقّ آن شغل عظيم و كار جسيم بشناسد ، و رعايت مصلحت خاصّ و عامّ واجب داند . اين فرصت نگاه مىداشت تا در شعبان سنهء احدى و ثمانين و ثلثمايه او را از خلافت خلع كرد ، و اسباب و اموال او با تصرّف گرفت ، و به بطايح فرستاد ، و القادر باللّه ابو العبّاس احمد بن [ ابى ] اسحق [ بن ] المقتدر باللّه امير المؤمنين آنجا بود ، او را به بغداد خواند و بر او بيعت كرد ، و سدّ ثلمت و قوام امّت به مكان او حاصل آمد ، و در رمضان اين سال او به بغداد رسيد ، و طبقات مردم [ دست ] به مبايعت او يازيدند ، و به امانت [ و ] خلافت او تبرّك و تيّمن نمودند ، و [ نعمت و نقمت ] در مصابّ استحقاق و استيجاب كه ذات شريف او بدان ممتاز بود ، در هيچ‌كس از امراى بنى العبّاس مجتمع نبود . و او به سبب قرابت نسبت و اتّشاج لحمت [ و مذلّتى كه ] بر طايع و خلع او رفت او را در كنف عاطفت خويش گرفت ، و به مجالست و مؤانست خويش مخصوص گردانيد ، و در حجر انعام و اكرام خويش اختصاص داد ، و نگذاشت كه به دو نكبتى و نكايتى رسد ، تا روزگارى كه مفرّق احباب و ممزّق اصحاب است ميانشان جمعيّت به تفريق رسانيد . چون منابر به عزّ القاب القادر باللّه زيب و زينت گرفت ، سلطان آثار مطاوعت در اقتفاى حجّت و اقتفار محجّت [ به ] موقف امامت ظاهر گردانيد ،