و در اعزاز و اكرام مقدم او بغايت برسيدند . به اوزكند مقيم شد تا مهم زفاف بپرداخت ، و نجيح السعى و مقضىّ الحاجة بازگشت ، و با درّ يتيمى كه در تركستان به تحصيل آن غوّاصى مىكرد ، روى به خدمت سلطان نهاد با حملهاى گران از مجلوبات ديار ترك از زر ساو و سيم ناب و نافههاى مشك و ماهرويان ختلى و كنيزكان ختايى و سنقور سپيد و دستههاى برطاس و قاقم و سمور و طرايف چينى و ديگر اصناف الطاف هر دو مملكت . معاقد مشابكت و مصاهرت مستمرّ گشت ، و اشتراك در مراتع نعم و اتّحاد صنايع و خدم محقّق شد ، و مدّتها حال بر اين جمله منتظم و متّسق بود ، تا به چشم زخم ايّام مشارع آن مودّت مكدّر شد ، و موارد آن محبّت منغّص گشت ، و معاقد آن مخالصت به انحلال رسيد .
بر جمله جمعى از مشاهير جماهير حضرت سلطان بودند با كمال براعت و حسن بلاغت كه اگر به ذكر مناقب و مآثر ايشان قيام نماييم مقصود كتاب فايت گردد ، و به ملالت و سآمت رساند .
اكنون با ذكر غزوات و وقايع سلطان آييم ، و آثار تيغ و سنان او در ديار هند و ترك حكايت كنيم ، و السّلام .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١١٥