تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

ذكر غزوهء بهاطيه

چون سلطان از كار سجستان بپرداخت ، و فتنه‌اى كه در آن نواحى قايم بود سكون يافت ، و عارض آن عارضه منقشع شد ، عزم غزو بهاطيه مصمّم كرد ، و از سيحون گذر كرد ، و از ناحيت مولتان بگذشت ، و به ظاهر بهاطيه نزول فرمود . و اين شهر سورى داشت كه نسور بر موازات شرفات او نرسيدندى ، با سمك در كون مساوى و با سماكين موازى ، و خندقى چون بحر محيط با قعرى بعيد ، و عرضى بسيط در پيرامون آن كشيده ، و به مردان كار و فيلان كارزار آراسته ، و زعامت آن ملاعين با طاغوتى كه به بچهرا معروف بود موكول ، و او از سر نخوت و سكرت غرور به كثرت اتباع و اشياع خويش از شهر بيرون آمد ، و به اعتماد قوّت ابطال و شوكت افيال به مقاتلت بايستاد . و سلطان سه روز متواتر به صواعق بوارق صفاح و لوامع شوارع رماح او را در كورهء دمار و تنورهء بوار مىسوزانيد . روز چهارم به رشق سهام و مشق سنان و حسام صحايف عمران مخاذيل و اضاليل تباه و سياه گردانيد ، و چون زورق خورشيد نداى تكبير احزاب دين به مسامع اهل علّيّين رسانيد . از سر صدق يقين و براى نصرت دين حمله كردند ، تا سواد كفر از بياض رقعهء آن عرصه محو شود . سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دو دسته شمشير مىزد ، و مرد را با خود و زره به دو نيم مىكرد ، و چند فيل كه حصن قلب كافر بود بستد ، و باد نصرت از مهبّ لطف ايزدى در وزيدن آمد . و رايت [ 46 ] سلطان را اعلام ايمان در علوّ رفعت به ثريّا رسيد ، و اسباب كامكارى و كامرانى مهيّا شد . خصمان در اندرون حصار گريختند ، و به سور قصور اعتصام جستند ، و انصار دين زمام اختيار از دست ايشان بستدند ، و مداخل حصار فرو گرفتند و خندق بينباشتند ، و در تفسيح مضايق و تفتيح مغالق يكديگر را مظاهرت