تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
سر اقطاع خويش رفت ، و عرصهء آن ولايت بر او تنگ بود ، بدان قناعت نتوانست كرد ، و در خناق اين بىمرادى اضطراب مىكرد ، تا از رى او را به انواع حيلت و خديعت بفريفتند ، و به كمند مكر به خود كشيدند ، و در قيد اسار محكم ببستند ، و به قلعهء استوناوند فرستاد . شمس المعالى به استخلاص قلاع آن نواحى پرداخت ، و جمله با تصرّف گرفت و به معتمدان خويش سپرد ، و اصفهبد شهريار در اثناى آن حال سلسلهء مخالفت بجنبانيد ، و به كثرت لشكر و وفور مال مغرور شد . از رى رستم مرزبان را با صناديد ديلم به محاربت او فرستاد ، و بيستون بن تيجاسف كه به تهمت موالات قابوس متّهم بود ، در جملهء آن لشكر بفرستادند ، و اصفهبد را بشكستند و اسير گرفت . رستم مرزبان به شعار دعوت قابوس ندا كرد ، و به سبب وحشتى كه با اهل رى در دل داشت ، خطبهء آن خطّه به نام شمس المعالى قابوس مطرّز كرد ، و صدق [ و ] مطاوعت خويش به قابوس نوشت ، و بيستون بدان حالت مسرور شد ، و به معاودت وطن و مراجعت اهل و مسكن و وصول با [ خدمت ] ولى نعمت قديم [ خوشدل گشت ] ، و مملكت و ولايت گيلان بأسرها با ولايت جرجان و طبرستان مضاف گشت . شمس المعالى ولايت گيلان به منوچهر پسر خويش داد . بعد از آن ولايت و ناحيت رويان و شالوس و حدود استنداريه بكلّى مستخلص شد ، و به يمن معالى و كفالت و حسن ايالت شمس المعالى آراسته گشت ، و او با سلطان به تأسيس بنيان مودّت و تأكيد اسباب محبّت مشغول شد ، و در تمهيد موالات رسولان بفرستاد ، و به اهتمام دولت و حمايت عزّت سلطان اعتضاد و استناد جست ، و تحف و مبارّ فراوان فرستاد ، تا عقدهء الفت و عصمت مستحكم گشت ، و اسباب مصافات و مصادقت به نظام پيوست ، و جرجان و طبرستان و بلاد ديلم تا ساحل دريا در حكم امر و نهى او منتظم گشت .