به مجد الدّوله نوشت و مدد خواست ، و او بعد از امتداد ايّام پسر بكتگين حاجب را با ششصد سوار ترك به دو فرستاد و [ نصر ] به مكان ايشان مستظهر شد .
و قابوس بابى بن سعيد را به محاربت ايشان فرستاد ، و به اصفهبد شهريار نوشت تا به صحبت او منتظم شود . بابى [ روى به نصر آورد به شرايط تحفّظ و تيقّظ قيام ننمود ، و از دقايق احتراز غافل شد ، و نصر پيش باز رفت ، ] و راهها نگاه مىداشت و مستعد و متشمّر بيستاد . ناگاه بابى برسيد ، و لشكر او از مكيدت نصر خبر نداشت . غافل و متفرّق بر عقب او مىرفتند . بابى زمانى به مناوشت و مهارشت بايستاد ، عاقبت منهزم و شكسته بيرون رفت .
اين فتح پيش مجد الدّوله موقعى تمام داشت ، و مكان نصر پيش او عالى شد . مجد الدّوله خال خويش رستم بن مرزبان را با سه هزار مرد به مدد او فرستاد ، و اصفهبد [ ى ] ناحيت شهريار بر خال خود تقرير كرد ، و نصر تا دماوند به استقبال [ 44 ] او بيامد بر سبيل مظاهرت و معاونت ، و ولايت او مستخلص كرد ، و اصفهبد شهريار به سارى رفت ، و به منوچهر بن شمس المعالى التجا كرد . و در ميان اهل فريم غلايى ظاهر شد به سبب تردّد لشكر و تفحّص از موضع غلّات و اقوات و تاراج كردن آن بىعوضى و ثمنى .
نصر بدين سبب از رستم تخلّف نمود ، و از مصاحبت او جدا شد ، و اصفهبد چون رستم را از مدد و معاونت نصر خالى يافت بر سر او تاختن آورد ، و از ولايتش بيرون كرد ، و منكوب و منهوب با رى آمد ، و اصفهبد در ولايت خويش متمكّن بنشست . و در اين ايّام ابو نصر بن محمود الحاجب به سببى از اسباب به ولايت شمس المعالى افتاده بود ، و شمس المعالى در باب او ابواب صنايع و مواهب تقديم فرمود ، و او را به مال بسيار و اهبت تمام مستظهر كرد ، و در بذل حاجات و سوانح مهمّات مزاح العلّه گردانيد ، به مناصبت نصر فرستاد ، و او به دلى قوى و رغبتى صادق روى بدان مهمّ آورد ،
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١١١