تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و اصحاب شمس المعالى دل بر مقارعت و مماصعت قوم قرار دادند ، و از بام تا شام در مقاسات لباس باس و مساقات جام حمام بودند ، و دو ماه متواتر در ممارست آن روزگار گذاشتند . در فرضهء جرجان قحط برخاست ، و طعام نايافت شد . اصحاب قابوس در آن بؤس نفوس خويش را به اندك لقمه‌اى قانع گردانيدند ، و سدّ مجاعت ضرورى مىكردند ، و لشكر رى از جانب مشهد داعى بسبب ضيق حال و قلّت زاد و انقطاع امداد با جانب محمّدآباد بنشستند ، تا از جانب جناشك علوفه به دست توانند آورد . به سبب تواتر امطار و تزاحم اقطار از مهمات و اوطار و طلب علوفه و زاد باز ماندند . طوفانى برخاست از صواعق رعد و برق و عواصف جنوب و شمال ، خيمه‌ها فرو نشست . چون اصحاب قابوس ايشان را در آن حيرت و محنت ديدند ، از حصار بيرون آمدند ، و از مطلع فلق تا مقطع شفق جنگ كردند ، تا هزار و سيصد مرد از ايشان بر آن صحرا ضجيع تراب و غذاى نسر و غراب گردانيدند ، و اللّه اعلم بالصّواب . و اسفهسلار بن كرانگيز و [ زر هوا ] و جستان بن اشكلى و برادر او و خيذر ابن سالار و محمّد بن وهسودان را اسير گرفتند ، و حشم جيل از لشكر ديلم غنيمتها يافتند ، و شمس المعالى به معالجهء مجروحان آن لشكر و مواسات خستگان و مراعات اسيران و بذل انواع كرامات و تخصيص هريك به عطا و صلات آثار كرم و انوار شيم خويش ظاهر گردانيد . چون ابو على [ بن حمويه ] از آن هزيمت به قومس رسيد ، به نصر بن الحسن بن فيروزان نامه نوشت ، و او را بر سبيل استعجال استحضار فرمود تا به تدارك كار و تلافى عار مشغول شود ، و به استيناف مناصرت قيام نمايد . از خوف لشكر قابوس به قومس توقّف نتوانست كرد . كوچ كرد و به رى آمد . نصر تا سمنان بيامد ، [ و چون به ابو على نرسيد ] آنجا توقّف كرد و