تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
چون به ولايت شهريار رسيدند ، شمس المعالى قابوس دل بر مقاومت ايشان نهاد ، و اميد در عون بارى تعالى و اقبال ايّام دولت بست . ابو على حمويه از جانب نصر بن الحسن بن فيروزان و ممالات و موالات او با قابوس ناايمن بود ، نامه‌اى در استمالت و استعطاف به دو نوشت و گفت : اسباب قرابت كه ميان تو و مجد الدّوله ابو طالب مستحكم است چنان اقتضا كند كه به حفظ صلاح ملك و مراعات جانب او قيام نمايى ، و مدد و معاونت دريغ ندارى ، و اگر اين عزيمت به نفاذ رسانى هرآنچه توقّع افتد از ترتيب و ترحيب و اكرام و انعام و تقديم و تفخيم پيش گرفته شود ، و حالى را قومس در اعتداد تو آورده شد ، تا انديشهء انعام دربارهء تو به اتمام رسد . و نصر بن الحسن بدين لمعهء برق منخدع شد و روان چون به ساريه رسيد ، راه جرجان از جانب چپ بگذاشت ، و چون نزديك قومس رسيد ، سرّ ضمير خويش اظهار كرد ، و انديشه‌اى كه در مطاوعت مجد الدّوله در اندرون داشت ، با اتباع خويش در ميان نهاد ، تا كلمهء ايشان مختلف شد . جمعى با ولايت استنداريه رفتند ، و بعضى ميل [ 43 ] جرجان كردند ، و نصر با بقاياى لشكر به قومس رفت ، و به ابو على حمويه كس فرستاد و از او قلعه‌اى خواست كه بدان مستظهر شود . او قلعهء جومند به دو داد ، و او رحل و ثقل و عيال و اموال آنجا فرستاد . و چون ابو على آن رخنه برگرفت ، و از عوادى شرّ و غوايل ضرّ نصر فارغ شد ، روى به ساريه نهاد به عزم جانب جرجان ، چون آنجا رسيد ، منوچهر در سرّ كس به پدر فرستاد ، و از معرض عقوق و اهمال حقوق تفادى نمود ، و ابو على از بيستون بن تيجاسف و مخالفت او مستشعر شد ، به سبب قرابت او با قابوس و اشتباك و اشتراك ايشان در نسب جيل و ميل قديم و مودّت سابق او با قابوس او را بگرفت و با رى فرستاد . و به جرجان رفت ، و بر ظاهر شهر بر جانب مشهد داعى فرو آمد .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 109 | رشيد الدين فضل الله همدانى