تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
تقدير موافق تدبير نيامد ، و ناصر الدّين پيش از عود رسول تحويل كرد ، و ميان سلطان و او مال موافقه معيّن شد كه سلطان ولايت او از غبار [ 42 ] اغيار پاك گرداند ، و او را در مقرّ عزّ متمكّن بنشاند . سلطان از جهت وفات پدر و تشويش حال غزنه از كفايت آن مهم باز ماند ، و آن مراد در تعويق افتاد . و ابو القاسم سيمجور به قومس مقيم بود . چون فخر الدّوله وفات يافت به قابوس پيغام فرستاد ، و از وفات او و خلوّ عرصهء ولايت خبر داد ، و از رى فيروزان بن الحسن را به جرجان فرستاده بودند با لشكرى انبوه از كرد و ديلم . چون قابوس به جرجان نزديك شد ، از بخارا نامه به ابو القاسم بن سيمجور نوشتند ، و ولايت قهستان به دو دادند . او قابوس را فرو گذاشت . صبح اين مواعيد كاذب آمد ، و به اسفراين رفت ، و قابوس بازگشت و با نيشابور آمد ، منتظر مساعدت ايّام و امكان فرصت بنشست . و چون كار آل سامان روزبه‌روز در نقصان ديد ، و از هر گوشه‌اى وهنى به اطراف حادث مىشد ، طمع منقطع كرد و به تدبير كار خويش مشغول شد ، و اصفهبد شهريار بن شروين را به ناحيت شهريار فرستاد به استخلاص آن ديار . رستم بن المرزبان خال ابو طالب رستم بن فخر الدّوله آنجا مقيم بود . اصفهبد با او مصاف داد و او را بشكست ، و از لشكر او غنايم فراوان حاصل كرد ، و در آن نواحى خطبه به نام شمس المعالى كردند ، و بابى بن سعيد در ميان جمعى از جيل استنداريه مقيم بود ، و به ظاهر با ايشان تودّد مىنمود ، و دل و اندرون او به هوا و ولاى شمس المعالى مشغوف و ملهوف بود . قابوس و نصر بن الحسن بن فيروزان به سبب قحطى كه در ولايت ديلم حادث شده بود به ولايت ايشان افتادند ، و در آن طمع كردند ، و لشكرى به سر ايشان فرستادند ، و همه را آواره و بيچاره كرد ، و اصفهبد ابو الفضل را بگرفت و محبوس كرد ، تا وفات يافت . و بابى با نصر دوست شد ، و هر دو دل بر استخلاص آمل نهادند ، و ابو العباس حاجب به آمل بود با هزار مرد از
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 107 | رشيد الدين فضل الله همدانى