مراير حكم نوّاب او در آن اعمال از خبث شريران [ 41 ] مدابير منتقض خواهد شد ، با ده هزار سوار به سجستان رفت ، و امير نصر بن ناصر الدّين و التون تاش حاجب و ابو عبد اللّه الطايى زعيم عرب در سايهء رايت او مجتمع بودند ، و آن مرد [ ه ] را در قلعهء ارگ محصور كرد ، و روز آدينه منتصف ذى الحجّه سنة ثلث و تسعين و ثلثمايه جنگ آغاز نهادند . بعد از يك لحظه محاريب سجزيان چون زيادتى قوّت و فرط شوكت لشكر سلطان ديدند برميدند و در پس ديوار حصارها گريختند .
چون ذو القرنين آفتاب به ظلمات شب فرو رفت ، و خطّ سواد بر عارض بياض روز بدميد ، جمعى به هواى سلطان بيرون آمدند ، و به شعار دعوت او ندا زدند ، و راه لشكر باز دادند و در قلعه افتادند ، و چون برگ رزان در خزان سرها از قلعه به زير مىريختند ، و بقاياى ايشان خود را در چاهها و مسارب زمين انداختند ، و آن بقعه از خبث و فساد خويش بپرداختند ، و شوايب كدورت از مشارب و مشارع آن مملكت برخاست . سلطان ولايت به برادر خويش نصر بن ناصر الدّين داد ، و با ولايت نيشابور و امارت خراسان مضاف كرد ، و سلطان به دار الملك بلخ باز آمد ، بر نيّت غزوى كه شرح آن به موضع خويش بيايد . و السّلام .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٠٥