تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
خلف از غايت خوف و رعب ، بيم بود كه جانش از قالب بيرون رود . به فرياد آمد و امان خواست . سلطان از كرمى كه در طينت پاك او مفطور بود او را امان داد ، و حسام انتقام در نيام كرد . خلف دست به جوايز و عطيّات و مواجب و كرامات برگشود ، و خود را در پيش سلطان افگند ، و شيبت سپيد در خاك راه ماليد ، و بساط بارگاه به نثار جواهر پر كرد ، و درهايى چند بر پاشيد كه نور آن شعلهء خورشيد بپوشيد ، و چشمها خيره كرد . سلطان در اكرام قدر و تبجيل محلّ او آثار اريحيّت و سجيّت به اظهار رسانيد ، و او را از سر اعزاز در برگرفت ، و رقم نسيان بر سر سوابق وحشت كشيد ، و حكم ذخاير قلعه به او باز گذاشت ، تا به اختيار خويش بيرون آورد ، و او را در مقام و مسكن مخيّر گردانيد ، تا به هر طرف كه خواهد متوطّن شود ، و بر وفق مراد و حسب ايثار و اختيار روزگار گذراند . او ناحيت جوزجان اختيار كرد به سبب موافقت آب و هواى آن بقعه ، [ و سلطان او را به حرمت تمام آن جايگاه فرستاد ، و مدّت چهار سال در ظلّ رفاهيت آن بقعه ] آرام يافت ، بعد از آن چند ملطّفه كه به ايلك خان نوشته بود ، ظاهر شد . سلطان از بهر صلاح ملك او را به قلعهء گرديز فرستاد ، و آنجا بود تا وعدهء حق در او رسيد ، و صحيفهء عمرش ختم شد در رجب سنهء تسع و تسعين و ثلثمايه . سلطان مثال داد تا تركات او به پسر او امير ابو حفص سپردند ، و سجستان بر سلطان قرار گرفت ، و نجوم فتنه ساقط شده ، و حال آن ولايت به امن و امان رسيد ، و طمع اولاد و احفاد خلف منقطع شد . سلطان با غزنه آمد ، و قنجى حاجب را كه از ثقات دولت بود به نيابت آنجا بگذاشت و او در رعايت رعيّت و ايالت ولايت آثار عدل و انصاف ظاهر كرد ، و جمعى از رجوم فساد و نجوم عناد از بطر رفاهيت و شيطنت عصبيّت خود را به ديوار بلا در ماليدند ، و پذيرهء عنا و شقا شدند ، و شمشير خلاف از غلاف بكشيدند ، و به عصيان سلطان مجاهرت نمودند . چون سلطان را معلوم شد كه
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 104 | رشيد الدين فضل الله همدانى