طاهر بن ربيب و ديگر امراء و قوّاد خلف كه آن حالت ديدند ، ضماير ايشان بر مخالفت خلف قرار گرفت ، و سراير ايشان به مباغضت او مايل گشت ، و شهرى كه دار الاماره بود به دست بازگرفتند . و خطبه و سكّه به نام و لقب سلطان مطرّز گردانيدند ، و شعار دعوت او ظاهر كردند ، و قصّه به شرح اين حال به خدمت سلطان فرستادند ، و راه وصول به خدمت مثول التماس كردند .
سلطان ملتمس ايشان مبذول داشت و همه را بنواخت ، و در سنهء ثلث و تسعين و ثلثمايه آن مملكت در قانون ديوان سلطان فزود ، و عزيمت سجستان و قصد حسم مادّهء فتنهء خلف مصمّم كرد ، و خلف در حصار طاق مقيم بود ، و آن قلعهاى است محاط محيط هفت بارو كه از شرفات قصور هريك سنبلهء فلك بتوان چيدن ، و زمزمهء ملك بتوان شنيدن ، و پيرامون آن خندقى بعيد قعر كشيده كه به يك كلنگ سر او به مركز زمين رسد .
لشكر سلطان چون دايره پيرامون نقطهء آن حصار درآمدند ، و از بيشهء سعلون ( ؟ ) خار و خاشاك فراوان فراهم آوردند ، و غور آن خندق بينباشتند ، و فيول و خيول سلطانى به هدم آن حصار و ردم آن ديوار برجوشيدند ، و نطاق استخلاص طاق بربستند . اصحاب خلف بن احمد به ممانعت و مدافعت برخاستند ، و شرر شرّ مشتعل شد .
فيلى به قوّت انياب باب آن حصار برون كشيد و در هوا انداخت . خلقى از اعوان خلف تلف شدند ، و باقى ايشان با احصار اندرونى گريختند و به محاصره بيستادند . خلف از بهر مطالعهء واقعه و مشاهدهء حادثه بيرون آمد ، و فضيحت آن مقام و بسالت آن اقوام ديد كه عرصهء زمين به عفاريت انس و شياطين بشر موج مىزد ، و همان فيل برابر چشم او شخصى را به خرطوم از پشت اسپ در ربود ، و مقدار دو نيزه بالا برانداخت . چون به نشيب رسيد ، هم در هوا [ به دندان ] به دو نيم كرد ، و به منكب تكيه فرا در قلعه زد و از جاى برگرفت .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص١٠٣