تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
ملعون را در شعار عار و [ لباس ] خسار [ و ] اسار با ديار كفّار فجّار فرستد ، تا هيبت اسلام در بقاع و اصقاع آن نواحى مستفيض شود ، و با او موافقه و مواضعه بست و پنجاه سر از اخيار فيلان او بستد ، و پسرى را به نوا باز گرفت ، تا از عهدهء قرار موافقت بيرون آيد ، و او را سر در ولايت خويش داد . چون به واسطهء ولايت رسيد ، نامه به پسر آمد كه پدر به مرض حرض مبتلا گشت و لباس ياس پوشيد ، و جام حمام خواهد نوشيد . در ميان هنود قاعده‌اى مقرّر است كه هر پادشاه كه در دست اهل اسلام اسير شد ، پادشاهى را نشايد ، و حكم او در حل و عقد نافذ نباشد . جيپال از آن سبب از پادشاهى اعراض كرد ، و سر بتراشيد و خود را در آتش انداخت و به دوزخ رسانيد ، و سلطان را دگر بار [ 40 ] اهتزاز غزو و نشاط مجاهدات متجدّد گشت . بر صوب ويذهند نهضت فرمود ، و نواحى آن مستخلص كرد ، و طايفه‌اى از جنود هنود بر آكام و آجام آن حدود به عيث و فساد و فسق و عناد برخاسته بودند . همه را طعمهء سيوف و عرضهء حتوف گردانيد ، و با فتحى رايع و نجمى شايع با دار الملك غزنه آمد . خلف بن احمد در اثناى اين حال پسر خويش طاهر را ولى عهد خويش كرد ، و مفاتيح خزاين به دو سپرد ، و مقاليد ممالك به دو تسليم كرد و منزوى شد ، و روى به طاعت و عبادت آورد ، و از ملك استعفا نمود ، تا به وسيلت اين حيلت كأس بأس و دور جور سلطان از او درگذرد . بعد از مدّتى از كرده پشيمان شد ، و به تبرك ملك نادم و متحيّر گشت . حيلتى برانداخت و خود را بيمار ساخت ، و پسر را از بهر تجديد وصيّت و تمكين از خفايا و خباياى وديعت پيش خواند ، و طايفه‌اى از خواص و مقرّبان را در كمين نشاند ، تا وقت وصول او چون خيل زبّاء پيرامن جذيمه درآمدند ، و او را محكم ببستند و در مطموره‌اى باز داشتند . روزى او را مرده از آن حبس بيرون آوردند و گفتند : خود را هلاك كرد ، و