تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
پانزده هزار سوار به عزمى ثابت و يقينى صادق پيش باز رفت ، و آن كافر فاجر با دوازده هزار سوار و سى هزار پياده و سيصد سر فيل كه زمين از آسيب پاى ايشان مىناليد ، به موازات رايات سلطان آمد ، مغرور به كثرت سواد و غلبهء حشم و اجناد . چون مسافت ميان هر دو لشكر نزديك شد ، كافر راه مطاولت و مصاولت در محاربت پيش گرفت ، تا اذناب لشكر و رجّالهء حشم برسند . سلطان از كيد درون او آگاه شد . اختيار از دست او بستد ، و صفوف بياراستند ، و مبارزت و مناجزت را ساز كردند ، و از هواى تارى فلك از غبار قارى نقاب بست ، تا قرب پنج هزار جيفهء كفّار بر صحراى آن مصاف طعمهء كلاب و نجعهء ذئاب كردند ، و پانزده سر فيل به زخم تيغ و تير از پاى درآوردند و بر جاى بكشتند ، و جيپال را با اولاد و احفاد و اقارب و اجانب با اعتبار بگرفتند و در كمند قهر كشيدند . شعر
آتش هيبت شه دود برانگيخت ز هند * هندوان را رخ ازان دود سيه گشت چو قير
و قلاده‌اى از گردن كودكى [ از ايشان ] بيرون كردند مرصّع به زواهر جواهر ثمين ، كه اهل خبرت آن را دويست هزار دينار سرخ قيمت كردند ، و از اين جنس فراوان قلايد فرايد در گردن خستگان و كشتگان خويشان ايشان يافتند . لشكر اسلام را در اثقال و غنايم ايشان مالهاى موفور و رغايب نامحصور به دست افتاد ، و قرب صد هزار برده از اطفال و ذرارى و جوارى يافتند . و سلطان را از ديار هند مملكتى ميسّر شد كه عرصهء خراسان به اضافت آن نقطه‌اى وسيط بود از محيط ، و اين فتح روز پنجشنبه هشتم ماه محرّم سنهء اثنتين و تسعين و ثلثمايه اتّفاق افتاد ، و بشاير آن در آفاق ساير و منتشر شد . بعد از انقضاى حرب و انطفاى جمرهء كارزار سلطان را راى افتاد كه آن
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 101 | رشيد الدين فضل الله همدانى