تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
ايّام واقعهء ناصر الدّين خلف پسر خويش طاهر را فرستاده بود تا قهستان و بوشنج با تصرّف گرفته ؛ و بوشنج از مضافات هرات بود ، و در اعتداد [ عمّ سلطان ] بغراجوق . [ او ] از سلطان دستورى خواست تا ولايت خويش از دست متغلّب بيرون كند ، و جواب معارض و منازع باز دهد . اجازت يافت . به بوشنج آمد ، و طاهر به مناصبت او بيرون رفت ، و جنگى سخت ميانشان قائم شد . عاقبت كار طاهر هزيمت كرد و بغراجوق بر عقب او مىرفت و اتباع او را مىكشت ، و رحل و ثقل او مىستد ، صاغرى چند شراب خورده بود ، و سورت مستى استيلا يافته ، از معاقرت در سكرت غفلت مانده ، تا خود را در ورطهء غرور و خطر انداخت . طاهر عطفه‌اى كرد ، و به يك ضربه او را از مركب بينداخت و سرش برداشت ، و هر دو فرقه از يكديگر منهزم و متفرّق شدند . طاهر لشكر خويش باهم آورد و با قهستان آمد . سلطان از خبر آن واقعه مضطرب و غمناك شد . [ 39 ] سلطان در شهور سنهء تسعين و ثلثمايه به انتقام آن واقعه به سجستان رفت ، و خلف در حصار اصفهبد نشست ، قلعه‌اى كه اليف سماك و حليف افلاك است ، ابر در دامن حضيضش خيمه زند ، و ستاره پيرامن اوجش طواف كند .
از بلنديش فرق نتوان كرد * آتش ديده‌بان ز جرم زحل
و خلف در مضيق آن حصار بىقرار شد ، و لذّت زندگانى و خورد وداع كرد ، و در ظلمت آن حادثه و هول آن واقعه بىآرام گشت . صد هزار دينار زر سرخ و ضميمهء آن تحف و مبارّ بر سبيل نثار مقدم سلطان قبول كرد و زنهار خواست . سلطان اگرچه بر استخلاص سجستان و استصفاء آن نواحى جازم بود ، حالى را به حكم مصلحت وقت آن فديه از خلف قبول كرد ، و عنان به ديار هند معطوف گردانيد ، و بر ظاهر مقدشور در واسطهء بلاد هند نزول كرد . خبر رسيد كه جيپال مستعد و محتشد كار است . سلطان از اعوان و انصار اسلام با