ذكر موافقت و مخالفت كه ميان ناصر الدّين سبكتگين و خلف بن احمد حادث شد و عاقبت كار سلطان محمود ولايت از دست او به طريق كفايت انتزاع نمود
در اوّل كتاب ذكر خلف بن احمد و جلاى او از مملكت و اهتمام امير سديد منصور بن نوح به نصرت و معاونت و استخلاص ولايت روشن ايراد كرده آمد ، تا ايّام هرجومرج كار خراسان و تزلزل ملك او به فراغ تمام در ولايت خويش مطمئن بنشست و به خزاين جهان مستظهر شد ، و نخوت طغيان بر مزاج او استيلا يافت ، و خود را به معارضهء فحول و تعرّض فضول در معرض خطر آورد ؛ و چون ملك هند آهنگ ديار اسلام كرد ، و ناصر الدّين سبكتگين به مدافعت او برخاست ، بدان موجب كه در صدر كتاب مذكور و مسطور است ، خلف بن احمد بست خالى يافت . لشكرى بدانجا فرستاد ، و خطبه و سكّه به نام خويش كرد ، و مال [ و ] متوجّهات آن نواحى بستد ، و چون ناصر الدّين [ از آن واقعه ] منصور [ و مظفر ] بازگشت و به بست رسيد ، اصحاب خلف شهر بگذاشتند و برفتند .
امير از بىحفاظى و غدر او ممتعض گشت ، و عزم ناحيت سيستان كرد ، خلف پيغام فرستاد و به عذرهاى معلول و سخنهاى نامقبول تمسّك جست و گفت : اين جرأت از سر خلوص خدمت رفت ، و اگر از قبل من شحنهاى به بست رفت ، از بهر حفظ ولايت و رعايت رعيّت بود ، و خراج و معاشى كه تحصيل كرد ، از بهر خزانهء تو كرد ، و اگر از اين جهت غبار آزارى بر حاشيهء خاطر شريف تو نشسته است ، غرامت اين جنايت را ملتزمم كه بدهم .
ناصر الدّين از سر كرم و مروّت شمشير انتقام در نيام كرد ، و با سر رضا آمد ، و مال بست بستد و حياض مودّت از شوايب كدورت صافى شد ، و ذات البين معمور گشت ، تا آن ايّام كه [ با ] ابو على بن سيمجور به در نيشابور