بر عزم جانب سرخس اتّفاق كردند ، تا به زعيم آن بقعه كه به پسر فقيه معروف بود مستظهر شوند ، چه او متعصّب منتصر بود ، در حق او خدمات [ 35 ] پسنديده كرده ، و به مال و يسار و عدّت مدد داده . چون به سرخس رسيدند و به مال منتعش الحال شدند ، امير صاحب جيش دانست كه مقام ايشان بر طمعى باطل و انديشهاى فاسد مشتمل است . با لشكرى بر سر ايشان تاخت .
منتصر با حشم خويش بيرون آمد ، و جنگى صعب بكردند . باد قبول اقبال امير نصر از مهبّ لطف الهى بوزيد ، و دبور ادبار لشكر منتصر را در خاك ريخت ، و ابو القاسم سيمجور را در بند كمندى پيش نصر آوردند ، و توزتاش حاجب كه ساعد و يار مساعد و ركن أوثق منتصر بود ، همچنين گرفتار شد ، و بيشتر سپاه اسير تقدير گشتند ، و همگنان را در لباس عار و خسار به غزنه بردند .
و منتصر حاير [ و ] غاير در اخطار مهالك و اقطار ممالك آواره شد ، و امير نصر در كنف اقبال و دولت و ضمان تأييد و نصرت روى به مستقرّ عزّ خويش نهاد . منتصر به ميان تركان غوز افتاد ، و ايشان به سبب خويشاوندى به مقدم او مباهات نمودند ، و در ولاء و هواى او قدم گزاردند ، و در خدمت لواى او به ولايت ايلك خان رفتند ، و او چون از قدوم منتصر خبر يافت ، به انتصار برخاست ، و با حشم ترك به حدود سمرقند آمد .
و لشكر غوز بر لشكر ايلك خان شبيخون كردند ، و جمعى را از سپاه او اسير آوردند ، و بنهء ايشان به تاراج دادند ، و غنيمتى وافر حاصل كردند و باز گشتند . در افواه افتاد كه غوز از مجادلهء ايلك خان پشيمان گشتهاند ، و در عذر مىكوبند ، و [ به اعتاق و ] اطلاق اسيران به دو تقرّب خواهند نمود . منتصر از آن انديشه مستشعر شد ، و بىخواب و آرام گشت . با قرب هفتصد سوار از خواصّ و ثقات خويش از ميان اغوز بيرون آمد . چون به كنارهء جيحون رسيد ،
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٩١