شد ، و حشم اغوز از لشكر او غنايم موفور و ذخاير نامحصور جمع كردند ، و اين واقعه در سنهء اربع و تسعين و ثلثمايه بود .
[ ايلك ] خان به ولايت خويش بازگشت و لشكرها جمع كرد ، و روى به منتصر آورد . و حشم اغوز از او جدا شده بودند و روى به مساكن و منازل خود آورده ، و به قسمت غنايم مشغول گشته . در فضايى كه ميان دزك و خاوس است مصاف دادند ، در وقت موازات صفّين و ملاقات فريقين ابو الحسن طاق با پنج هزار مرد كه از اتباع او بودند ، با منتصر غدر كردند ، و [ او به انتقام بايستاد و ] با جانب خان گشت .
منتصر ناچار راه هزيمت جزم كرد ، و خان با لشكر از ميغ تيغ كوه و هامون از سيلاب خون پر كرد ، و از آن طايفه سباع را اشباعى تمام و نسور را سورى به نوا حاصل شد ، و منتصر به شطّ جيحون آمد . كشتى نيافت . درختى چند بر هم بست و خود را از مضرّت لشكر برهانيد ، و از آب بگذشت و گلّهها كه در آن نواحى و علفزارهاى آن مراعى يافت براند ، و بر حشم خويش قسمت كرد ، و به راه بيابان به پل زاغول آمد .
سلطان را از وصول او خبر دادند . پيش از انتظام كار و اجتماع حال او به تعجيل به بلخ آمد ، و فريغون محمّد را با چهل علمدار از افراد امرا به طرد سواد و حصد فساد او فرستاد . منتصر از پيش ايشان برخاست و به جانب قهستان رفت ، چه در همه جهان مهربى نمىيافت و وجه مقصدى نمىديد ، و به هر جانب كه مىشتافت ، مالامال محنت و بلا مىديد .
چون به قهستان رسيد ، صاحب جيش نصر [ بن ناصر الدّين ] و ارسلان جاذب والى طوس و طغانجوق والى سرخس بر عقب او روان شدند ، او از خوف ايشان روى به جومند نهاد ، و از آنجا به بسطام آمد . شمس المعالى قابوس [ 37 ] دو هزار مرد از كردان شاهجان به مدافعت او فرستاد ، تا او را از آن حدود ازعاج كردند ، و به جانب بيار انداخت ، و از آنجا به نسا رفت ، و پسر
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٩٤