تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
كند و به ممانعت باز ايستد ، نبايد كه چشم زخمى رسد . بر آن موجب كه در صدمهء اوّل بود ، از پيش برخاست ، و به جانب بوزجان رفت ، و در شوّال سنهء احدى و تسعين و ثلثمايه منتصر ديگر بار به نيشابور قرار گرفت ، [ و عمّال را بر سر اعمال فرستاد ، و مطالبت اموال و استخراج معاملات آغاز نهاد ؛ و صاحب جيش نصر بن ناصر الدّين از سلطان مدد خواست ، امير حاجب آلتونتاش را كه والى هرات بود با لشكرى تمام به معاونت او فرستاد . چون او به قوّت آن مدد مستظهر شد روى به نيشابور آورد ، و منتصر ، ارسلان بالو و ابو القاسم سيمجور را به مناصبت او فرستاد ، و ميان ايشان كوشش و كشش بسيار رفت و ] لشكر امير نصر به شمشير انتصار داد از لشكر منتصر بستدند ، و عاقبت ايشان را بشكستند ، و امير نصر در نيشابور رفت ، و شهريان شادى نمودند و آذين بستند ، و چون قطره‌اى باران نثار زر و سيم ريختن پيش گرفتند . و منتصر به راه ابيورد بيرون رفت ، و لشكر امير بر عقب او روانه شدند ، تا او را به حدود جرجان انداختند ، و امير شمس المعالى دو هزار مرد از انجاد اكراد آنجا به مدافعت او پيش باز فرستاد ، تا او را از حدود مملكت او براندند ، و در آن محنت فرو ماند ، و بدانست كه به در رى راى خطا كرد ، و در مخالفت قابوس و در صحبت او گمراه شد ، بر ارسلان بالو به سبب حكمى كه مىكرد با او متغيّر گشت ، و نسبتى ديگر در هزيمت نيشابور از پيش امير نصر به دو كردند كه از سر مناقشت و محاسدت ابو القاسم بن سيمجور در آن مصاف جدّى ننمود . اين نسبت مدد آن وحشت شد . منتصر ارسلان بالو را بكشت ، و لشكر از آن واقعه آشفته گشت . همه زبان وقيعت در منتصر كشيدند ، و ابو القاسم سيمجور به مرمّت آن فتق و رفو آن خرق بايستاد ، و تسكين آن نايره و اطفاى آن جمره بكرد ، تا همه ساكن شدند ، و آن شورش و اضطراب نقصان پذيرفت .