تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
آن حدود با تصرّف گرفتند . از آنجا به نيشابور آمدند ، و ميان ايشان و نصر بن ناصر الدّين بر ظاهر نيشابور محاربت رفت ، امير نصر از كثرت سواد و تكاثف اعداد خصم احتياط در آن دانست ، كه چون جمشيد خورشيد در تتق آل عبّاس محتجب شد ، بر مركب اكهب شب روى به مرو آورد . همه شب قطع فيافى آن مسافت مىكرد ، تا چون غرّهء صبح از افق مشرق پيدا شد ، به حدود بوزجان رسيده بود ، از آنجا به هرات آمد . چون اين خبر به سلطان رسيد ، در حال كوچ كرد ، و بر سبيل استعجال به نيشابور آمد . منتصر چون از اقبال رايات او خبر يافت . از پيش برخاست و به اسفراين رفت . امكان توقّف نيافت . قصد [ ولايت ] شمس المعالى قابوس كرد و [ به ] استظهار جانب او اعتضاد ساخت ، و او از محمولات طبرستان و آلات و اسباب شاهانه هزار بار هزار درم شاهى و سى هزار دينار سرخ و پنجاه تخت جامهء ملوّن تسترى و سقلاطون و ديگر اقمشه و امتعه بفرستاد و فرمود كه مصالح آن است كه به رى روى ، تا من پسران خويش دارا و منوچهر را در خدمت رايت تو بفرستم ، چه تخت و مملكت رى عاطل است و كار آن نواحى متزلزل ، و آن خطّه به پادشاهى قاهر غالب محتاج ، [ ركاب رنجه بايد كردن و ] آن ولايت را با تصرّف گرفتن و در منصب امارت متمكّن بنشستن ، [ منتصر ] اين اشارت قبول كرد ، و بعد از استخارت نهضت فرمود و به ظاهر رى فرو آمد ، و سپاهى كه در رى مقيم بودند بيرون آمدند ، و مقابل او خيمه‌ها زدند ، و به ارسلان بالو و ابو القاسم سيمجور و ديگر امراى دولت فرستادند ، و به اموال منقود و خدمات موعود ، ايشان را بفريفتند تا همه متّفق شدند ، و منتصر را از رى بگردانيدند . منتصر از رى كوچ كرد و به راه دامغان بيرون رفت ، و دارا و منوچهر از مصاحبت او بازگشتند و با جرجان رفتند ، و آن تدبير باطل شد . چون منتصر به نيشابور رسيد ، امير نصر آنجا بود ، انديشيد كه اگر توقّفى