حضرت او بود مدد فرستاد ، تا دفع مضرّت و كفايت معرّت آن لشكر بكند .
ابو نصر پرده از سر طبق برگرفت ، و پيش رايت منتصر باز رفت . به رستاق استوا باهم رسيدند ، و در نيم شبى كه شبى تارى و هوايى قارى بود ، سدّى از ظلمت در پيش مردمك چشم درآمده ، به ابو الفضل و لشكر خوارزمشاه مصاف دادند ، تا شهباز صبح از نشيمن افق بال بگشاد . يكديگر را بىمحابا طعمهء شمشير و تير و سنان مىكردند . چون عروس روز از افق به جلوهگرى درآمد ، ابو نصر حاجب و پسر حسام الدّوله تاش با گروهى از انصار منتصر بر صحراى معركه كشته گشته [ بودند ] ، و ديگران آواره شده .
منتصر به اسفراين افتاد . مردم آنجا از خوف فتنه به ممانعت او برخاستند ، و او با فوجى بازماندگان چون گاو خراس گرد خويش برمىآمد ، و سرگردان در عواذل [ طرق ] مىگرديد ، تا با سرحدّ سرخس افتاد . آنجا چند روز توقّف نمود ، تا سپاهى كه از وى مفارقت كرده بودند به وى رسيدند شحنهء بخارا به مدافعت او بيرون آمد ، و از جيحون گذر كرد ، و به ساحل قطنان فرو آمد ، و او به حكم آنكه وجه مهربى نداشت ، با او پيكار نمود ، و از جانبين كشش و كوشش بسيار رفت . عاقبت منتصر [ 36 ] با دربند نور نشست ، و شحنهء بخارا به دبوسيهء سغد ، و حشمى كه آنجا مقيم بود با خود گرفت .
و منتصر ديگر بار از دربند نور بر ايشان تاختن كرد ، و سلك جمعيّت ايشان فرو گسست و همه را آواره كرد ، و پسر علمدارى كه اسفهسالار سمرقند بود ، به تعصّب منتصر برخاست ، و با سه هزار سوار به دو پيوست . و خواجگان سمرقند سيصد غلام ترك با مالى وافر بر سبيل تبرّك و تقرّب به وى فرستادند . و از حشم اغوز جمعى كثير به دو پيوستند . او به مدد ايشان مستظهر شد ، و شعلهء كار او ديگر باره بالا گرفت .
چون ايلك خان از انتعاش قوّت و ارتياش شوكت او خبر يافت ، روى به قصد او آورد ، و به ديه بورنمد از حدود سمرقند مصاف دادند . خان هزيمت
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٩٣