موالات و ممالات پيش گرفت . « عند الشدائد تذهب الأحقاد » ، و گفت : با قرب جوار مرا محافظت بر مصالح اين دولت و تدمّر و تنمّر از جهت حلول نكبت به ساحت اين مملكت واجب است ، و چون بيگانه در ميان آمده ، به خانهء قديم و منصب موروث آل سامان گردن طمع دراز كرد ، آن مدافعت بر ذمّت من لازم است .
ايشان اين عشوه بخريدند ، و به زخارف اقوال و مخارق افعال او مغرور گشتند ، و بكتوزون و ينالتگين فايقى و ديگر قوّاد و امرا به استقبال او اقدام نمودند ، چون در مجلس او قرار گرفتند ، همگنان را محكم بربست ، و اموال و مراكب و اسلحهء همه به تاراج بداد .
و عبد الملك از غصّهء اين حيلت و قصّهء اين غيلت بىسامان شد ، جز گريختن و دست در دامن اختفا آويختن چاره ندانست و ايلك روز شنبه دهم ذى القعده سنه تسع و ثمانين و ثلثمايه در بخارا آمد ، و به سراى امارت نزول كرد ، و جاسوسان برگماشت تا عبد الملك را به دست آوردند ، و به اوزكند فرستاد ، و آنجا او را سپرى كرد ، و شعلهء دولت آل سامان بيكبارگى فرو نشست ، و حال مآل ايشان به زوال كشيد ،
سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا
.