عنايت موعود گردانيد ، و تسمّح به اقطاعات و تطمّع در ولايات عرضهء جان و وقايهء نفس خويش ساختند .
سيف الدّوله از روى غيرت دين و حميّت اسلام جايز نمىداشت ، نهضت فرمود و به مرو آمد ، تا آن سخن مشافهه و آن كلمات مواجهه كند . ايشان از رسيدن ركاب او متحيّر فرو ماندند ، و انواع رعب و خوف بر مزاج ايشان استيلا يافت ، و از كرده پشيمان شدند ،
وَ لَمَّا سُقِطَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ رَأَوْا أَنَّهُمْ قَدْ ضَلُّوا قالُوا [ 31 ] لَئِنْ لَمْ يَرْحَمْنا رَبُّنا وَ يَغْفِرْ لَنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ
، و بارى تعالى به سيف الدّوله انتقام از ايشان بستد ، و سوء افعال و قبح اعمال ايشان سبب نكال و و بال همه ساخت .
و بكتوزون [ و فايق و ابو القاسم سيمجورى ] ملواح خويش را بيرون آوردند ، و در مقابلهء سيف الدّوله فرو آمدند ، و چندانكه مىانديشيدند ، آن دريا نه بر اندازهء سياحت ايشان بود ؛ و آن بار بيش از قدر قوّت و قدرت ايشان مىنمود . از اين تفكّر حيرت مستولى شد ، و ترس و هراس غالب گشت ، و جهان بر همه تنگ آمد ، نه از جايى رجايى و نه مهربى را مطلبى و نه دستگيرى را تدبيرى . و مىدانستند كه با سيل در مصارعه آمدن جانبازى است ، و با كوه مناطحه كردن سر به باد دادن است ، و با درفش طپانجه زدن غايت سخافت خرد . ناچار رسولان فرستادند و زنهار خواستند ، و در مصالحت تضرّع نمودند .
سيف الدّوله اگرچه خبث سيرت و غور خديعت و مكر ايشان مىشناخت ، از بهر الزام حجّت و تفادى از سمت طغيان و تجافى از وصمت عدوان ، ملتمس ايشان به اسعاف پيوند داد ، و دعوت ايشان اجابت كرد ، بفرمود تا بارگاه بينداختند ، و كوچ كرد .
چون رحل و ثقل روان شد ، اوباش و اراذل ايشان دست تعدّى و تطاول به اذناب حشم دراز كردند ، و بعضى بنه بغارتيدند ، و كوچ را قوّت خويش و