ذكر امير اسمعيل و فرود آوردن از قلعهء غزنه
امير سيف الدّوله برادر را به امان و استظهار به مواثيق و عهود از قلعه به زير آورد ، و كليدهاى خزاين از او بستد ، و ذخاير و دفاين قلعه با تصرّف گرفت ، و وهنى كه لشكر را حادث شده بود به صلاح باز آورد ، و عمّال و معتمدان خويش به غزنه بر سر اعمال كرد ، و شحنهء قاهر قادر در تحفّظ و حراست آن بقعه بازداشت ، و با لشكر جرّار به بلخ آمد ، و صورت حال و فتح نامدار و فراغ از مهم برادر و معاودت با خراسان در كنف اقبال به حضرت بخارا انها كرد ، و پيغام داد كه اگر پدر كه حامى ملك و حارس دولت بود ، از جهان فانى به جهان باقى تحويل كرد ، ما در خدمت تخت و اقامت مراسم عبوديّت قايممقام پدريم ، و به قضاى سوابق حقوق نعمت ملك رضىّ نوح و لواحق امير ابو الحارث كه سلالهء ملك و وارث تاج و تخت او است ايستادهايم و كمر خدمت بسته ، و به ادالت اولياء و اذالت اعداى حضرت متكفّل شده .
امير ابو الحارث سيّد ابو الحسن علوى همدانى را به دو فرستاد ، و در تهنيت قدوم بر دست او مثالى اصدار كرد ، و بلخ و ترمذ و هرات و بست بر اعتداد او تقرير ، و در باب نيشابور گفت : بكتوزون بندهء دولت است و متوسّل به حقوق قديم ، بىحدوث سببى و داعيهء عذرى به عزل او مثال دادن و نان او خرج كردن از مراسم حقگزارى دور باشد .
امير سيف الدّوله اين معنى بر قصد حسّاد و كيد اضداد حمل كرد ، و ابو الحسن حمولى را به رسالت به دو فرستاد ، [ 30 ] و بر دست او حملى گران روان كرد كه اقلام كتّاب و افهام حسّاب از عدّ و حصر آن قاصر آيد ، و توقّع كرد كه ذات البين از قاعدهء معهود متغيّر و متبدّل نگردد ، و امداد عنايات از رسم مألوف نقصان نپذيرد ، و نمود كه حقوقى كه مرا و پدرم را در خدمت تخت سلطنت ثابت است به تضريب و تثريب اعدا ضايع نبايد كرد ، تا نظام الفت گسسته نشود ، و اساس موالات و متابعت واهى نگردد ، و اعتمادى كه در سالف الدّهر در ضبط امور خراسان و كفالت جمهور لشكر حاصل است ،