ضعف خصم انگاشتند ، و پاى بر دم مار و دست بر سر خار نهادند .
امير سيف الدّوله حرص غالب و طمع كاذب ايشان در نهب و سلب اتباع بديد ، بفرمود تا طايفهء لشكر پيرامون اوباش درآمدند و همه را به قتل آوردند ، و لشكر بياراست ، و خود با هر دو برادر نصر و اسمعيل و عمّ خويش بغرا چوق در قلب بايستاد .
خصوم از اقدام اعلام و اقبال رايات او اهوال قيامت معاينه بديدند ، و يكديگر را بر افعال ذميم و اقدام بر كار لئيم ملامت كردند و ندامت خوردند .
ناچار با جامههاى ملوّن و كسوتهاى مزيّن و شعار ملاعبت از شهر بيرون آمدند ، امّا در عدد و مدد افزون بودند . برابر صف كشيدند ، و در موازات لشكر بايستادند ، و از جانبين دست به شمشير يازيدند .
شعر
آنچه روزى بود يا رب كز نهيب گرز و تير * آسمان در اضطراب آمد زمين در اضطرار
از فروغ تيغ سوزان شد هواى معركه * وز تف هيجا به جوش آمد زمين كارزار
بددلان از بيم مرگ و پردلان از حرص نام * آن گريزان همچو موش و اين گرازان همچو مار
عاقبت خذلان كفران نعمت در ايشان رسيد ، و به يك صدمهء لشكر سيف الدّوله ، خصمان از پاى درآمدند و راه هزيمت گرفتند . اگر ظلمت شب پردهء كار و سترهء عوار ايشان نيامدى ، همه در ربقهء هلاك و ورطهء دمار به فنا رسيدندى .
عبد الملك نوح و فايق از آن هزيمت به بخارا افتادند ، و بكتوزون به نشابور آمد ، و ابو القاسم سيمجور به قهستان رفت ، و كوكب سعد سيف الدّوله [ 32 ] به اوج رسيد ، و علوّ جدّ و كمال او از كمال برگذشت ، و ملك خراسان و وراثت